Animation

وبلاگ انیمیشن پر از مطالب جالب درباره انیمیشن ها هاست

Animation

وبلاگ انیمیشن پر از مطالب جالب درباره انیمیشن ها هاست

Animation

سلام به وبلاگ من خوش آمدید من شمین کاکاوند هستم مدیر وبلاگ من در سال 1384 به دنیا آمده ام ، در وبلاگ من میتوانید از اخبار روز انیمیشن هاباخبر شوید و درمورد انیمیشن ها مطالب جالبی کسب کنید نظر بگذارید و سوال بپرسید و بگویید از کدام انیمیشن خوشتان می اید و بگویید وبلاگم چه چیز هایی کم دارد و با دوستاتتان وبلاگم را به اشتراک بگذارید و خواهشمندم کپی نکنید و لطفا وبلاگ مرا دنبال کنید و روی دکمه این وبلاگ را دنبال کنید کلیک فرمایید
متشکرم

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
آخرین نظرات
نویسندگان

۱۵۴ مطلب توسط «شمین کاکاوند» ثبت شده است

«عصر یخبندان ۴» آخرین قسمت از چهارگانه «عصر یخبندان» است که با عنوان «رانش قاره‌ای» به نمایش درآمد و علاقمندانی که سه قسمت قبلی این فیلم را دیده‌اند، می‌توانند سرنوشت شخصیت‌های داستان را پیگیری کنند.
خبرگزاری مهر- مازیار معتمدی: «عصر یخبندان ۴» آخرین قسمت از چهارگانه «عصر یخبندان» است که با عنوان «رانش قاره‌ای» به نمایش درآمد و علاقمندانی که سه قسمت قبلی این فیلم را دیده‌اند، می‌توانند سرنوشت شخصیت‌های داستان را پیگیری کنند.

عصر یخبندان 4

مجموعه انیمیشن‌های «عصر یخبندان» به عنوان مجموعه‌ای بامزه و شوخ طبعانه شناخته می‌شود. از همان قسمت نخست این انیمیشن در سال ۲۰۰۲، فیلم طرفداران بسیاری در سراسر جهان به دست آورد و گرچه در مسیر خود با موضوع های چالشی و تغییرات بزرگ روبه رو نشد، اما توانست مخاطبان خود و بیشتر از همه کودکان و نوجوانان را با خود همراه نگه دارد.

عصر یخبندان 4

انیمیشن کمدی، خانوادگی «عصر یخبندان ۴» محصول سال ۲۰۱۲ است که با بودجه ۹۵ میلیون دلار ساخته شد و در نهایت با فروشی ۸۷۷ میلیون دلاری، موفقیت بزرگی را برای شرکت سازنده اش رقم زد. بلو اسکار استودیوز شرکت سازنده این انیمیشن و کمپانی فاکس قرن بیستم تولید کننده آن است. این انیمیشن به کارگردانی استیو مارتینو و مایک تورمی‌یر و بر مبنای فیلمنامه ای از مایکل برگ و جیسون فاکس ساخته شده است.

برخلاف مجموعه‌های قبل، کارگردانی این قسمت برعهده کارلوس سالدانا گذاشته نشده است. مارتینو، یکی از کارگردانان فیلم، در قسمت سوم دستیار کارگردان بوده و تورمی‌یر، قبلا کارگردان فیلم «هورتون» بوده است. این دو پیش از این در ساخت چند انیمیشن کوتاه با هم همکاری داشته‌اند و کارنامه خیلی بلندبالایی ندارند.

عصر یخبندان 4

قسمت چهار «عصر یخبندان» مثل قسمت‌های قبل، در واقع کارتونی است که در روزهای تعطیل پخش می‌شود؛ همان قدر ساده و قابل پیش بینی اما در عین حال جذاب و با کیفیت ساختی بالا. در یک کلام این فیلم می تواند کاری کند که بچه‌ها پای تلویزیون بنشینند و از تماشای فیلم لذت ببرند و بزرگسالان هم بدون نیازی به بحث و جدال درباره مفاهیم آن یا احتمالا بخش هایی که مناسب بچه ها نیست، می توانند با آرامش آن را تماشا کنند. بعضی از جوک‌ها و شوخی‌ها مثل بعضی از حرکت‌ها، خنده‌دار هستند و اگر خنده دار هم نباشند حداقل بسیار پرزرق و برق و زنده هستند.

هرچند به هیچ وجه چیزی برای گلایه در فیلم وجود ندارد، اما دلیل خاصی هم وجود ندارد که بخواهید به کسی توصیه دیدن آن را بکنید. فقط اگر قصد دارید وقت بگذرانید و فیلمی تماشا کنید به عنوان یک پیشنهاد خانوادگی، انتخاب خوبی کرده‌اید. در واقع کسانی که از یک یا دو قسمت قبل این فیلم لذت برده‌اند بهتر است که این قسمت را نیز ببینند اما کسانی که از قسمت های قبل لذت نبرده اند، طبعا چیز جذابی در این قسمت هم نخواهند یافت.

عصر یخبندان 4

این مجموعه نیز مانند مجموعه‌های قبل هم به صورت سه‌بعدی و هم دوبعدی در سینماها اکران شده و علاوه بر این به شیوه نمایش آی‌مکس هم به نمایش درآمد. این فیلم که درست یک دهه بعد از اولین قسمت این مجموعه و در تابستان ۲۰۱۲ راهی سینماها شد، اکران موفقی را تجربه کرد. انیمیشن «عصر یخبندان ۴» با فاصله کمی از اکران انیمیشن در سطح جهانی، دوبله و وارد وارد شبکه نمایش خانگی نیز شده است.

قصه از کجا شروع شد؟

شخصیت های شناخته شده قبلی یعنی «مانی» همان ماموت دوست داشتنی، «دیه‌گو» همان ببر با دندان‌های شمشیری و «سید» همان تنبل همیشگی این بار به جنگ «کاپیتان گات» می روند.

عصر یخبندان 4

«مانی» که در قسمت‌های قبلی انیمیشن شاهد ازدواج و بچه دار شدنش بودیم، حالا دختر نوجوانی دارد که دوست دارد استقلال بیشتر داشته باشد. او در نقش یک پدر همیشه مراقب اوست و همیشه سر این موضوع با هم اختلاف دارند. یک روز خانواده‌ سید می‌آیند و نگه‌داری مادربزرگ پیرش را که بداخلاق تر از خود سید است، به گردن او می‌اندازند و می‌روند. سید که همیشه در آرزوی داشتن خانواده بوده به سرعت متوجه می‌شود که دلتنگی خانواده برای وی تنها به دلیل خلاصی آنها از مادربزرگ پیر خانواده بوده است.

اما اینها آغاز ماجراست چون اتفاق بزرگ‌تری در سطح کره‌ زمین در حال رخ دادن است: قاره‌ها در حال جدایی از هم هستند. زلزله‌های مداوم و شکستگی‌ها و فرورفتگی‌های فلات‌ها دارد همه چیز را به هم می ریزد و زندگی موجودات را تهدید می‌کند. در اثر شکستن یخ ها و ایجاد رانش قاره‌ای، «مانی» و «دیه گو» و «سید» از بقیه جدا می‌شوند. «مانی» در آخرین لحظات از خانواده‌اش می‌خواهد با موجودات محل به جایی امن بروند و قول می‌دهد پیدایشان کند و در مکانی نزدیک پل دوباره به آنها بپیوندد.

عصر یخبندان 4

به این ترتیب دو گروه شکل می گیرند. «مانی» و دوستانش از یک سو می خواهند به بقیه برسند و «پیچز» و بقیه از طرف دیگر در تلاش هستند. گروه «مانی» در این جنگ دریایی به جای این که سوار یک کشتی باشند، روی یک تکه یخ هستند. آنها با دزدان دریایی روبه‌رو می‌شود و پس از طی ماجراهایی با کمک سنجاب‌ها و نهنگ دست آموزی که متعلق به مادربزرگ سید است، دزدان دریایی را شکست می‌دهند.

تمام این ماجراها منتهی به فیلمی با تقلاهای متعدد، کشتی شکسته، تعقیب و گریز و یک داستان عاشقانه برای «دیگو» می‌شود که شیفته یک ببر ماده به نام «شیرا» شده که افسر عالی رتبه کاپیتان گات است. «اسکرات سنجاب» نیز که عامل اصلی رانش قاره ها، ساخته شدن ابوالهول و حتی فرضیه تکامل داروین معرفی می شود، بالاخره به سختی به سرزمین شاه بلوط ها دست پیدا می کند اما به واسطه حرص و ولع زیادش سرزمین موعود را را به نابودی می کشاند و آتلانتیس را غرق می کند!

عصر یخبندان 4

شخصیت ها و صداپردازی


خالقان اصلی صدای این فیلم هم با وام دادن شخصیت هایی جذاب به این افراد در موفقیت انیمیشن نقش مهمی دارند. در واقع باید گفت شخصیت ها همان هستند که باید باشند و برای کسانی که از دیدن اینگونه چیزها لذت می برند کافی به نظر می آیند. در این انیمیشن ری رومانو در نقش «مانی» همان ماموت پدر که عضو خوش اخلاق و باهوش گروه و پدر یک خانواده بزرگ است، صحبت می کند.

دنیس لیری در نقش «دیه گو»، ببر تیزدندان و شخصیت شجاع و عنق صحبت کرده و لکوئیزامو در نقش «سید»، تنبل که شخصیت خرابکار انیمیشن است، حرف زده است. کوئین لطیفا در نقش «الی»، همسر «مانی» که همچنان صبور و دقیق است و ککه پالمردر نقش «پیچز» دختر بازیگوش «مانی» و همسرش صحبت کرده است. جنیفر لوپز در نقش «شیرا»، معاون رییس دزدان دریایی که در آخر به گروه «مانی» می پیوندد، حضور دارد.

عصر یخبندان 4

قابل توجه این که «سید»، «مانی» و «دیه‌گو» یکی از محبوب‌ترین گروه‌های سینمایی هستند و هر یک با کاراکتر خاص خود، هر بار ماجراهای جدیدی را تجربه و خلق می کنند.

شخصیت متفاوت انیمیشن

انیمیشن طبق سنت با سنجاب خرابکار و بلوط رؤیایی‌اش آغاز می‌شود. مانند همیشه «اسکرت» سنجابی که به دنبال فندق است، همچنان خرابکاری های عجیب و غریب می کند و هیچ امیدی به سرعقل آمدنش نیست.

عصر یخبندان 4

شخصیت این سنجاب حریص که تاکنون موضوع چند انیمیشن کوتاه مختلف شده، همچنان با اپیزودهای کوتاه در این قسمت حضور دارد. مثل همیشه سنجاب دزدکی به صحنه می آید و هرچند برخی از صحنه‌های مربوط به او یادآور صحنه های تعقیب و گریز «کایوت و میگ میگ» است، اما او جای خودش را در این مجموعه یافته است و با تلاشی که همیشه برای رسیدن به بلوط می کند، ناخواسته و نادانسته تغییراتی ایجاد می کند که در زندگی بقیه تاثیرگذار است.

این بار هم داستان فیلم با دویدن «اسکرات سنجاب» به دنبال یک دانه بلوط آغاز می‌شود و خرابکاری که این بار به بار می‌آورد بزرگ‌تر از همیشه است: جداشدن کره زمین به چند قاره!

عصر یخبندان 4

سنجاب بالای کوهی ایستاده و بلوطی که در دست دارد را به قله کوه می‌کوبد. یک دفعه کوه از هم باز می‌شود و سنجاب داخل هسته زمین می‌افتد. میوه بلوط هم کنار اوست. سنجاب برای رسیدن به میوه جلوتر می‌رود و همین باعث چرخش هسته می شود و این چرخش باعث فاصله گرفتن زمین‌ از هم و ایجاد قاره‌های مختلف می‌شود.

پیام انیمیشن

خانواده در این قسمت عصر یخبندان، موضوع مرکزی است. «مانی» با جدا شدن از خانواده، همه تلاشش را می کند تا دوباره آنها را پیدا کند و در نهایت «پیچز» هم به اهمیت پدرش پی می‌برد. سید حالا با مادربزرگش یک خانواده تشکیل می دهد و این مادربزرگ غرغرو در نهایت موجب نجات همه می‌شود. «دیه‌گو» هم می خواهد با «شیرا» تشکیل خانواده بدهد.

عصر یخبندان 4

پیام های انسان دوستانه فیلم برای کودکان می تواند آموزنده باشد. پیام هایی چون همیشه هوای دوستتان را داشته باشید، یا اینکه زندگی با همدیگر بهتر از زندگی انفرادی است و... از جمله مواردی هست که در «رانش قاره‌ای» به آن تاکید شده و این مفاهیم به سادگی هرچه بیشتر به تماشاگر انتقال می یابد.

کیفیت انیمیشن

پیشرفت گرافیکی در این قسمت قابل توجه است. کیفیت انیمیشن های حیوانات به مراتب افزایش پیدا کرده و پیچ و خم های بدن آنها طبیعی تر به نظر می رسد. این شامل فیزیک اسکرات نیز می شود که نسبت به گذشته از کیفیت بالاتری برخوردار است و موهای بدنش با ظرافت و دقت بیشتری تصویر می شود. حتی تغییرات کمی در ظاهر شخصیت ها هم داده شده است.

عصر یخبندان 4

پیشینه انیمیشن

این انیمیشن چهارگانه در طول یک دهه ساخته شده است. در قسمت اول «عصر یخبندان» در سال ۲۰۰۲ ، داستان با رسیدن عصر یخبندان و با حضور یک ببر تیزدندان، یک تنبل و یک ماموت بزرگ آغاز می شد که یک نوزاد انسان را پیدا می کنند و تلاش دارند این نوزاد را به پدرش بازگردانند و در این راه با مشکلات زیادی روبه رو می شوند...

عصر یخبندان 4

در قسمت دوم با عنوان «ذوب» که سال ۲۰۰۶ اکران شد، عصر یخبندان در حال پایان یافتن است. سه قهرمان که متوجه خطر زیر آب رفتن منطقه زیست خود و در نتیجه نابودی حیوانات شده اند، تصمیم می‌گیرند تا قبل از آب شدن یخ ها خود را به منطقه ای امن برسانند. آنها در طول راه با «الی»- یک ماموت ماده- و دو همراه وی «کرش» و «ادی» برخورد می کنند و …



در قسمت سوم با عنوان «آغاز دایناسورها» در سال ۲۰۰۹، «مانی» و «الی» منتظر تولد بچه شان هستند. مانی به قدری از این بابت هیجان زده است که دیگر به چیزی اهمیت نمی‌دهد. «دیه‌گوم» هم که می بیند دارد دچار ضعف می شود، می‌خواهد گروه را ترک کند. «سید» هم می‌خواهد برای خودش خانواده داشته باشد و سه تخم دایناسور پیدا می‌کند، ولی مادر بچه‌ها دنبال اوست. حالا که «سید» گمشده، «مانی» و «الی» با «دیه‌گو» که برگشته است به اعماق زمین می‌روند و درمی‌یابند که هنوز دوران دایناسورها تمام نشده است. آنها به رهبری یک راسوی ماجراجو به نام «باک» به دنبال «سید» می‌روند…

در هر یک از این فیلم‌ها، شاهد قصه ای جدید هستیم و علیرغم شخصیت‌های واحد، یک نواختی در آنها مشاهده نمی شود و هر فیلم به طرز قابل ملاحظه ای با نمونه های قبلی خود متفاوت است. قسمت چهارم هم از این قاعده مستثنی نیست.

عصر یخبندان 4

دیدگاه‌های انتقادی و اعتقادی

این انیمیشن با همه موضوع‌های جدی، شوخی برخورد می کند. به خلاصه‌ترین وجه و علمی‌ترین روش، چرایی جدایی قاره‌ها و تئوری علمی انشقاق قاره‌ها را مطرح می کند. به ساخته ‌شدن ابوالهول و غرق شدن آتلانتیس هم گوشه چشمی دارد و آنجا که همه روی یخ شناور هستند، اشاره ای هم به کشتی نوح دارد.

حتی در صحنه ای زرافه‌هایی که مشغول غذا خوردن هستند، در اثر انشقاق قاره ها، گردنشان کشیده می شود و به این ترتیب فرضیه داروین یادآوری می شود. صحنه کمک نهنگ دست آموز مادربزرگ «سید» هم که با بلعیدن آنها، از صحنه خطر دورشان می کند، یادآور زندگی پدر ژپتو در دل نهنگ و البته داستان کهن حضرت یونس است.

عصر یخبندان 4

ماموت و دوستانش در نهایت به سرزمین سنجاب‌ها می رسند؛ سنجاب هایی که دارند با دزدان دریایی مبارزه می‌کنند و همراهی این دو گروه با هم در نهایت موفقیت آمیز است. برخی منتقدان این خط داستانی را یادآور فتح آمریکا توسط کریستف کلمب خوانده اند و سنجاب هایی که یادآور سرخپوستان هستند و به این ترتیب برخورد صلح آمیز این دو گروه را نافی تاریخ خون‌بار سرخپوستان می دانند.

منتقدان چه گفتند؟

این انیمیشن در سایت روتن تومیتوز امتیاز ۵.۱ از ۱۰ را کسب کرده و تنها ۳۷ درصد منتقدان نظر کاملا مثبتی نسبت به آن اتخاذ کرده‌اند.

عصر یخبندان 4

از نظر منتقدان هر چند این قسمت از انیمیشن داستانی متفاوت و جدید را روایت می کند، با این حال همه المان‌هایی که برای بحث خانواده انتخاب شده اند، تکراری هستند. «پیچز» دختر نوجوان از سویی آزادی بیشتری می خواهد و از سوی دیگر دارد رابطه احساسی را تجربه می کند و پای یک ماموت نوجوان دیگر به نام «اتان» به وسط می آید. «دیه‌گو» با ببر ماده‌ای آشنا می شود و آن یکی مادربزرگی دارد که غرغروست.

هر چند این روند داستانی با توجه به شخصیت های بامزه انیمیشن برای کودکان و نوجوانان همچنان جذاب است، اما مخاطبان بزرگسال از این قصه‌های ساده تودر تو، جذب فیلم نمی‌شوند.سه شخصیت اصلی هرچند هنوز حرکات خنده دار و بامزه ای دارند، اما صحبت ها و رفتارهای آنها دیگر تکراری است و مخاطبان شاید بیشتر از تحرک و شیطنت ها لذت ببرند و حتی گاه از فیلمنامه حوصله‌شان سر هم برود.

عصر یخبندان 4

منتقد ورایتی می گوید: «عصریخبندان» تنها با تکیه بر تکنیک، می‌تواند پشت سر دو انیمیشن دیگر سال یعنی «شجاع» و «ماداگاسکار» قرار بگیرد و تازه با بودجه زیادی نیز ساخته شده است و این خیلی تعجب‌آور نیست چون پیکسار و دریم ورکز همیشه تلاش‌ بیشتری برای ساخت انیمیشن نشان داده‌اند تا کمپانی فاکس قرن بیستم.

وی می‌افزاید: به این ترتیب این فیلم گرچه از نظر جزییات به پای آن دو فیلم نمی‌رسد، اما به معنی این نیست که بی‌برنامه ساخته شده باشد و یا بی کیفیت باشد. ضمن اینکه از نظر کیفیت سه بعدی بهتر از دو فیلم دیگر است. کیفیت خودمانی این انیمیشن و شخصیت‌های جالب آن همچنان می تواند مخاطبانش را راضی کند. چیزهای جدیدی که «مانی» در مورد پدر بودن کشف می‌کند، آنچه «پیچز» در مورد دوستی یاد می‌گیرد و عشق «دیه گو» تنها، طبیعتا موضوع هایی هستند که برای آنهایی که این شخصیت ها را از اول همراهی کرده اند، جالب هستند.

عصر یخبندان 4

منتقد دیگری می‌نویسد: قسمت چهارم این مجموعه این‌قدر جزئیاتش کم است که می‌توانست یک انیمیشن کوتاه پرشور باشد تا یک انیمیشن بلند خیلی قابل‌ پیش‌بینی. البته پیش‌بینی‌پذیر بودن انیمیشن‌هایی در این سبک، نقطه‌ضعف محسوب نمی‌شود، اما کمبود گره‌ها و فراز و نشیب‌های داستانی، مسلماً نقص است.

و نظر منتقد دیگری چنین است: بعضی از شوخی‌ها واقعا خنده دارند و بیشتر صحنه ها، اگر نگوییم هیجان انگیز، حداقل رنگارنگ و شادند. این فیلم در برگیرنده یک بخش موزیکال، یک دعوا، یک سانحه دریایی، یک تعقیب و یک ماجرای عاشقانه برای «دیه گو» و ببری ماده به نام «شیرا» است. با همه این‌ها هیچ گونه بی نظمی و بی سلیقگی در ساختار این فیلم وجود ندارد. «عصر یخبندان» مثل همیشه لذت بخش است، صمیمیت بیشتری ایجاد می‌کند و کاراکترها با هم هماهنگ هستند.
  • شمین کاکاوند

انیمیشن «عملیات آجیلی» که تنها خنداندن و جذابیت‌های بصری را ملاک کار خود قرار داده، از نظر بسیاری از منتقدان جایی برای دفاع ندارد اما طراحی انیمیشن و شخصیت هایش قابل قبول و شیرین از کار در آمده اند.
خبرگزاری مهر: انیمیشن «عملیات آجیلی» که تنها خنداندن و جذابیت‌های بصری را ملاک کار خود قرار داده، از نظر بسیاری از منتقدان جایی برای دفاع ندارد اما طراحی انیمیشن و شخصیت هایش قابل قبول و شیرین از کار در آمده اند.

انیمیشنی که به نام «عملیات آجیلی» معروف شده، در واقع به معنی «سرقت فندق» و در عین حال به معنی‌ «خل و چل» هم است. هر دو منظور را می‌توان از اسم «The Nut Job» برداشت کرد. دو نامی که در عین حال برازنده داستان این انیمیشن است: رفتاری غیرمعقول برای سرقت فندق. و این دو وجه دقیقا صفت‌هایی است که از سوی منتقدان این انیمیشن به عنوان دلیلی برنامعقول و ناموجه بودن آن به باد نقد گرفته شده اند.

دزدیدن ذخیره فندق از خلافکارها/ قهرمان‌هایی که قهرمان نیستند

کارگردان این انیمیشن  پیتر لپنیوتیس در مقام نویسنده با همکاری لورن کامرون قصه این فیلم را نوشته است. او هر چند در ساخت انیمیشن و جذابیت‌های ظاهری آن موفق عمل کرده، اما به دلیل قصه‌ای که توجیهی منطقی ندارد، به شدت زیر بار نقد رفته است.

داستان «عملیات آجیلی» در اواسط قرن بیستم می گذرد و چند اشاره که یادآوری کننده آن دوره هستند، اگر نه برای بچه ها حداقل برای والدینشان می تواند خاطره برانگیز باشد. بیشتر شوخی های این انیمیشن با شوخی‌های بصری و استفاده زیاد از صحنه‌های زمین خوردن شخصیت ها، بیشتر یادآور کارتون های «تام و جری» هستند. این شوخی ها بعضی اوقات موفق هستند و بعضی اوقات هم شکست می خورند.

دزدیدن ذخیره فندق از خلافکارها/ قهرمان‌هایی که قهرمان نیستند

احساس اینکه قبلا صحنه‌ای را دیده اید یا آشنا بودن شوخی‌های تکراری، اجتناب ناپذیر است و تقریبا همه منتقدان متفق القولند که بسیاری از شوخی های فیلم از فیلم های دیگر جدا شده و اینجا در کنار هم قرار گرفته اند. با این تفاوت که دیگر جذابیت شوخی اصلی را که در سکانسی دیگر از فیلمی دیگر می‌توانست مفرح باشد، ندارد.

داستان این انیمیشن که تلاش دارد تا با در مرکز قرار دادن یک ضدقهرمان، در نهایت او را به قهرمان قصه بدل کند، در نهایت تنها کاری که می‌کند، توجیه رفتارهای شخصیتی ضدجامعه است. در واقع داستان نشان می دهد که هوش موجب موفقیت نیست، با این حال مجموعه‌ای از عملیاتی که گاه خنده‌دار هستند، حداقل می تواند به مدت 90 دقیقه بچه‌های کم سن را سرگرم و مشغول کند.

دزدیدن ذخیره فندق از خلافکارها/ قهرمان‌هایی که قهرمان نیستند

از میان همه نواقص «عملیات آجیلی» رفتار عبوس و بدخلقی های سرلی یکی از سخت ترین مواردی است که باید با آن کنار آمد. او شخصیت خوش خلقی برای همسفر شدن نیست و حتی وقتی به سنجابی مهربان و ملایم تر تبدیل می شود، باز هم دوست داشتنی نیست. از آنجا که کمتر انیمیشنی مناسب کودکان تولید می شود، شاید اگر با نگاهی سهل انگارانه به فیلم نگاه کنیم، بتوانیم آن را برای کودکان مناسب ببنیم، اما وقتی این فیلم را با فیلم‌هایی که می توانند بزرگسالان را هم روی صندلی میخکوب کنند مقایسه کنیم، احتمالا باید در نظرمان تجدید نظر کنیم.

دزدیدن ذخیره فندق از خلافکارها/ قهرمان‌هایی که قهرمان نیستند

با این حال شخصیت اصلی فیلم که موجودی خودخواه است مخاطب را آزار می‌دهد. هر چند خودخواه بودن به تنهایی یک شخصیت کارتونی را نابود نمی‌کند چون درست همین خصوصیت شخصیتی باعث پیشرفت «عصر یخبندان» شد. اما قراردادن شخصیت باسمه ای معتقد به «همه چیز مال من است!» در قالب شخصیت‌های سکانس‌های اکشن، می‌تواند جذابیت آن را کاملا از بین ببرد. آن هم با توجه به اینکه جذابیت در این فیلم از همان ابتدا نیز بسیار کم بود و فیلمنامه‌اش نمی‌تواند از استفاده از مسخره‌ترین جوک‌ها دست بکشد.

این فیلم که از سوی کمپانی یونیورسال با بودجه 42.8 میلیون دلاری موفق به فروشی 113 میلیون دلاری شد، گرچه در گیشه کم نیاورد و همین موجب شد تا سازندگانش را ترغیب کند که بلافاصله اعلام کنند قسمت دوم آن را هم خواهند ساخت، با این حال به نظر می رسد نظرات تند و تیز منتقدان و امتیازهای پایینی که در سایت‌های نقد فیلم به دست آورده، آنها را برای سریع دست به کار شدن، به فکر واداشته باشد.

دزدیدن ذخیره فندق از خلافکارها/ قهرمان‌هایی که قهرمان نیستند

قصه از کجا شروع شد؟

حیوانات کوچکی که در پارک شهر زندگی می کنند، با مشکل آذوقه روبه‌رو هستند. این جوندگان کوچک از راکون پیر گرفته، تا بقیه، همه امیدشان به سنجابی بسته شده که قبلا از او رفتارهایی مبنی بر شجاع بودن دیده اند. در این میان یک سنجاب گستاخ به اسم سرلی به معنی گستاخ و نزدیک ترین دوستش بادی به معنی رفیق که موشی بی سر و صداست، برای دزدیدن فندق ها و بادام‌ها، نقشه می‌کشند.

بعد از اینکه نقشه او برای دزدیدن یک گاری آجیل با شکست مواجه می شود و انبار آذوقه پارک آتش می گیرد، سرلی تبعید و مجبور می شود در شهر زندگی کند. او حالا در موقعیت خطرناکی است و  این که بادی هم همراه او می شود، از سختی ماجرا کم نمی کند. آن ها ایده‌هایی به ذهنشان می رسد و به محلی بر می‌خورند که به قول سرلی «شهر گمشده ناتلانتیس» است.

دزدیدن ذخیره فندق از خلافکارها/ قهرمان‌هایی که قهرمان نیستند

این واژه اشاره به شهر گمشده آتلانتیس است و به این ترتیب از آن شهر گمشده آجیل استنباط می شود، که همان آجیل فروشی موری است. این فروشگاه محل اختفا و نقشه پردازی یک گروه خلافکار سارق بانک است اما البته پر از آجیل هم هست و سرلی و بادی شروع به کشیدن نقشه‌ای برای حمله ای ناگهانی می کنند. در همین حین، یکی از خیرین ساکن لیبرتی پارک، سنجابی به نام آندی موفق می شود با رایزنی هایی وارد گروه سارق شود، گرچه هدف اصلی او نجات ساکنین پارک است، در حالیکه سرلی طبق معمول تنها به خودش فکر می کند.

دزدیدن ذخیره فندق از خلافکارها/ قهرمان‌هایی که قهرمان نیستند
شخصیت ها

سرلی: در این انیمیشن ضد قهرمان‌ها نقش اصلی را برعهده دارند و سرلی با صداپیشگی ویل آرنت شخصیتی است که می تواند بدآموزی‌های بسیار برای بچه ها داشته باشد. او متکبر و خودخواه است و علاقه‌ای به کمک به جانوران دیگر لیبرتی پارک، جایی که در آن زندگی می کند، ندارد. ذهن او پر از نقشه‌های مختلف است و در حالی که همسایگانش کم کم از شدت گرسنگی رو به مردن می روند، دغدغه آنها را ندارد.

بادی: او هم  شخصیت جذابی نیست و قصه را هم جلو نمی برد. بامزه بودن چهره او تنها مزیتش است.

پرشس: تنها شخصیت بامزه فیلم است. شخصیت این سگ بامزه و مهربان گرچه یادآور همین شخصیت در دیگر انیمیشن‌ها هم هست، که ابتدا دشمن است و در ادامه به یار شخصیت اصلی داستان بدل می‌شود، اما دوست داشتنی است.

ضمن این که شخصیت های زیاد و زایدی هم در فیلم وجود دارند که صرفا برای پر کردن فیلم طراحی شده اند و در پیشبرد قصه نقشی برعهده ندارند.

دزدیدن ذخیره فندق از خلافکارها/ قهرمان‌هایی که قهرمان نیستند
کیفیت تکنیکی انیمیشن

«عملیات آجیلی» از نظر بصری موفق تر است. زمانی که سرلی ابتدا وارد شهر می شود، ما دنیا را از نقطه نظر او می بینیم که هر پایی که به زمین می کوبد به وسیله ای برای انهدام شباهت پیدا می کند. در لحظه ای که انبار آذوقه ی پارک شعله ور می شود، درون یک درخت بلوط آنقدر فوق العاده و دیدنی به چشم می آید که باعث می شود فیلم ارزش دیدن به صورت 3 بعدی را (البته در بعضی لحظات) داشته باشد. جالب‌ترین نمای سه بعدی فیلم شامل آتش گرفتن درخت بلوطی می‌شود که شعله‌های بلندی را به سمت صورت بیننده می‌فرستد.

دزدیدن ذخیره فندق از خلافکارها/ قهرمان‌هایی که قهرمان نیستند

پیام انیمیشن

شباهت داستان فیلم یادآور انیمیشن موفق «آن سوی پرچین» است، با این تفاوت که در آن انیمیشن شخصیت اول یک لاک پشت است و مخالفت شدیدی با سرقت دارد و در آخر هم همه از کارشان پشیمان می‌شوند. اما در «سرقت فندق» هدف فقط و فقط سرقت است و کسی هم نیست که مانع این عمل بد شود. به همین دلیل بدآموزی های فیلم قطعا نمی تواند درس خوبی برای مخاطبان کم سن و سال این انیمیشن باشد.

شخصیت پردازی ضعیف قهرمانان این انیمیشن هم جای تقدیر ندارد. سرلی لحظه ای شجاع، لحظه ای ترسو، لحظه ای عصبانی و لحظه‌ای شوخ و بیننده را در ایجاد ارتباط با او گیج و آشفته می کند. سرلی یک شخصیت خودخواه و بی نمک است که هیچ جنبه مثبتی در او دیده نمی شود و خیلی زود از چشم بیننده می افتد. فیلم حتی اگر بخواهد بگوید با داشتن هدف مهم می توانید شخصیتی باارزش شوید، اما این هدف را به بدترین شکلی انتخاب می‌کند و راه رسیدن به این هدف هم، جایی برای دفاع باقی نمی گذارد.

دزدیدن ذخیره فندق از خلافکارها/ قهرمان‌هایی که قهرمان نیستند

گروه بازیگران و صداگذاری

منتقد ورایتی می نویسد: گروه جانواران این فیلم بسیار بامزه هستند که این موفقیت را می‌توان مدیون زحمات کن دانکن از کارمندان قدیمی و باسابقه کمپانی دیزنی و همچنین کمپانی کانادایی تون‌باکس دانست. اما افسوس که طراحی یک شخصیت تنها بخشی از جذبه آن روی صفحه بزرگ است و بقیه‌اش به انتخاب خوب صداپیشگان و قصه فیلمنامه بستگی دارد؛ از این دو نظر و در مقایسه با فیلمی مانند «راتاتویی» که با وجود مخلوقات نه چندان جذابش توانست با استفاده از صداپیشگی و نویسندگی جذابش قلب تماشاچیان را به دست آورد، «سرقت فندق» بسیار کم می‌آورد.

دزدیدن ذخیره فندق از خلافکارها/ قهرمان‌هایی که قهرمان نیستند

در این فیلم، شما بازیگری با صدای زبر و زمخت مانند ویل آرنت را دارید که نقش شخصیتی را بازی می‌کند که اولین بار در فیلم کوتاه پیتر لپنیتویس با عنوان «سنجاب عبوس» دیده شده بود؛ شخصیتی که درست مانند نامش ناملایم است. حیوانی شدیدا خودخواه که هیچ علاقه‌ای ندارد تا به کمک کردن به دیگر ساکنان لیبرتی پارک بپرداز.

دزدیدن ذخیره فندق از خلافکارها/ قهرمان‌هایی که قهرمان نیستند

منتقد دیگری نیز در این باره می‌نویسد: این فیلم که از گروهی از صداپیشگان شامل ویل آرنت، لیام نیسون و کاترین هایگل استفاده می‌کند، هیچ‌وقت این احساس را به بیننده نمی‌دهد که تمام صداهایش با هم تطابق دارند.

با این حال دوبله این انیمیشن که با عنوان «عملیات آجیلی» وارد شبکه ویدئویی شده، تاثیر به مراتب بیشتری از صداگذاری های اصلی دارد. دوبلورهای جوان این فیلم بدون افتادن به ورطه تکرار، توانسته‌اند با صداگذاری های خود، حتی شخصیت‌ها را قابل تحمل‌تر کنند و در مجموع کاری کنند که بتوان بیشتر با فیلم ارتباط برقرار کرد.

دزدیدن ذخیره فندق از خلافکارها/ قهرمان‌هایی که قهرمان نیستند

نظر منتقدان

این فیلم  نقدهای عموما منفی دریافت کرده است. وبسایت راتن تومیتوز بر پایه 88 نقد مختلف امتیاز 3.9 از 10 و در نهایت 10درصد را به آن اختصاص داده و در توصیف کلی خود اینطور نوشته است: این فیلم که توسط یک شخصیت مرکزی دوست‌نداشتنی و داستانی که به نسبت زمان پخش آن بسیار رقیق و ضعیف به نظر می‌رسد تضعیف شده و می‌تواند حتی در کم توقع‌ترین بیننده هم عکس‌العملی آلرژیک به وجود بیاورد.

وبسایت متاکریتیک هم با استناد به 28 نقد مختلف، به این فیلم امتیاز 37 از 100 را اختصاص داده و نقدها را به طور کل منفی توصیف کرده است. تماشاچیانی هم که از سوی سینما‌ اسکور مورد سوال قرار گرفتند، در کل به فیلم امتیاز B دادند.

دزدیدن ذخیره فندق از خلافکارها/ قهرمان‌هایی که قهرمان نیستند

نقد پیتر دبروژ از ورایتی

موجودات خلق‌شده کامپیوتری حداقل از زمان «عصریخبندان» تا به حال به دنبال فندق بوده‌اند، که معنی‌اش این است که سنجاب عبوسی که ستاره فیلم «سرقت فندق» است، از نوادگان سنتی دیرینه فندق‌دزدان است. این پروژه خوش‌ظاهر که به غیر از این خصیصه کاملا عاری از خلاقیت است، به جانور جونده خود این شانس را می‌دهد که بتواند یک عمر ذخیره فندق را از گروهی از خلافکاران بدزدد. این خلافکاران در کنار بانکی که می‌خواهند از آن سرقت کنند، یک مغازه آجیل فروشی راه انداخته‌اند.

نقد آلونسو دورالد از د رپ

ریکی جرویس کمدین در فصل آخر سریال کمدی‌اش یعنی در بخش «اضافه‌ها» به مخاطبان نشان داد که اگر می‌گذاشت شبکه پخش‌کننده در این سریال دست ببرد، چطور به نظر می‌رسید؛ نمایشی درون نمایش دیگر که بی‌دلیل تو در تو می‌بود. فیلم «The Nut Job» انگار همان کیفیت بی دلیل دست‌خورده شدن را دارد. فیلمی که به حدی شیزوفرنیایی است که به نظر می‌رسد چند تیم هنرمند بدون مشورت با یکدیگر روی آن کار کرده‌اند و مداوم به یک میلیون جهت مختلف تغییر مسیر می‌دهد.

دزدیدن ذخیره فندق از خلافکارها/ قهرمان‌هایی که قهرمان نیستند

به طور مثال ماشین‌ها و لباس‌های شخصیت‌های انسانی فیلم نشان می‌دهند که داستان قرار است جایی در دهه 1950 اتفاق بیفتد. آیا معنی این حقیقت این است که شما در فیلم آهنگ‌های داب استپ و «گانگنام استایل» را نمی‌شنوید؟ خیر. آیا کسی از سازندگان متوجه شده بود که قهرمانان سنجاب داستان در بخش اول نمی‌دانستند روشن کردن یک تانک پر از پروپان کار بدی است، و بعد در قسمت سوم فهمیدند که فتیله روشن دینامیت خطرناک است؟ باز هم خیر.

به نظر می‌رسد فیلم «The Nut Job» هیچ‌وقت مطمئن نیست که تماشاچیان مورد هدفش دقیقا قرار است چه کسانی باشند، بهترین فیلم‌های انیمیشن، از «لونی تونز» گرفته تا فیلم‌های پیکسار و استودیو گیبلی می‌دانند که باید داستان‌هایشان را طوری تعریف کنند که هم بزرگسالان و هم کودکان بتوانند از آن‌ها لذت ببرند. آن‌ها با این پیش‌فرض عمل می‌کنند که بزرگسالان هنوز کاملا آن احساس شگفتی کودکی‌شان را از دست نداده‌اند و بینندگان جوان‌تر هم تا حدی باهوش هستند که نیاز به تحقیر شدن و پایین‌تر آوردن سطح فیلم نداشته باشند.

دزدیدن ذخیره فندق از خلافکارها/ قهرمان‌هایی که قهرمان نیستند

با این حال در این فیلمنامه به هم ریخته از لورن کامرون و پیتر لپنیوتیس کارگردان، جوک‌های بی‌مزه و شخصیت سگ پاکوتاه بالا کوک شده (با صداپیشگی مایا رودالف)، در کنار هم وجود دارند و به گیج‌کننده‌ای داستانی پیچیده می‌افزایند که معلوم نیست دقیقا چه هدفی دارد. اما در مورد فیلم‌های ناموفق کمدی همیشه می‌توان به این جمله بازگشت: اگر فیلم بامزه بود می‌شد از تمام این‌ها گذشت. اما «The Nut Job» تنها دیوانه‌وار و پر از شخصیت‌هایی کاملا بدون خلاقیت است.

با این حال باید جایی که استحقاق تحسین هست، از آن تعریف کرد؛‌ طراحی انیمیشن فیلم، چه از طراحی خود شخصیت‌ها گرفته تا جزییات درخت‌های بزرگ پارک، بسیار دوست‌داشتنی است. این فیلم حتی وقتی که گوش کردن به صدایش را برای بیننده بسیار آزاردهنده می‌کند، اغلب چیزی به شما ارایه می‌دهد که حداقل نگاه کردن به آن جالب است. با این وجود، نباید پول اضافه برای دیدن نسخه سه بعدی آن خرج کرد، چون ظاهرا کارگردان تنها در یک صحنه یادش افتاده که می‌تواند از آن استفاده کند.

دزدیدن ذخیره فندق از خلافکارها/ قهرمان‌هایی که قهرمان نیستند

نقد مایکل رشت‌شافن از هالیوود ریپورتر

فیلم «The Nut Job» ممکن است تازه‌ترین فندق روی درخت بلوط نباشد، اما حداقل نسبت به بسیاری از محتویات پر سر و صدای دیگر آثار تلویزیونی جذابیت بیشتری دارد. این فیلم از نگاه شهری در میانه قرن بیستم استفاده می‌کند تا به نگاه کلی و شخصیت‌هایش قدرت بیشتری ببخشد. اما صحنه‌های بامزه آن به قدری دیوانه‌وار هستند که بتوانند تماشاچیان خانوادگی را به خود جلب کنند.

حتی با وجود فضای آشنای فیلم که امثال موجود دوست داشتنی فیلم «عصر یخبندان»، یکی از موش‌های «راتاتویی» و جنبه‌هایی از «فراز پرچین» را به یاد بیننده می‌آورد، «The Nut Job» از جذابیت‌های بصری بسیارش که توسط ایان هیستینگز کارگردان هنری فیلم تولید شده‌اند لذت می‌برد.

دزدیدن ذخیره فندق از خلافکارها/ قهرمان‌هایی که قهرمان نیستند

صداپیشگان فیلم مختلف هستند و عکس‌العمل‌های متفاوتی را به وجود می‌آورند. صداهای زمخت ویل آرنت برای شخصیت اول بداخلاق داستان خوب به نظر می‌رسد، اما نحوه گفتار او تا حدود زیادی نشان‌گر عدم همذات پنداری او با شخصیتش است که در صورت وجود می‌توانست او را بسیار دوست‌داشتنی‌تر کند.
  • شمین کاکاوند
دانشمندان واقعی، می‌توانند سخت‌گیرترین و خشک‌ترین منتقدان فیلم‌های علمی-تخیلی باشند.
گیم نیوز - مجتبی عبدالهی: دانشمندان واقعی، می‌توانند سخت‌گیرترین و خشک‌ترین منتقدان فیلم‌های علمی-تخیلی باشند. اما این بدان معنا نیست که آن‌ها از این فیلم‌ها صرفا به خاطر تخلطی از قوانین علم و طبیعت، لذت نمی‌برند. ما چندین دانشمند و تکنیسین را گرد هم جمع کردیم تا از آن‌ها بخواهیم فیلم‌های Sci-Fi مورد علاقه‌شان را بفهمیم. با ما در این مقاله همراه باشید.

10- جنگ دنیاها The War of the Worlds - 1953


ده فیلم علمی-تخیلی برتر از نگاه دانشمندان

این فیلم، نسخه سینمایی رمانی اثر اس.جی. ولز می‌باشد که اولین بار در سال 1898 چاپ شده است. داستان درباره حمله فاجعه‌بار مریخی‌ها به زمین است. فیلم در زمان اکران که در اوج جنگ‌های تسلیحاتی ابرقدرت‌های جهان به ویژه رقابت‌های تسلیحات اتمی در جنگ جهانی دوم بود، تاثیر بسیاری بر مخاطبان گذاشت. نام فیلم نیز (جنگ دنیاها)، مناسبت جالب توجهی با دوران اکران فیلم یعنی جنگ جهانی دوم داشت. ایده امکان نابودی نسل بشر بدست بیگانگان فضایی، تماشاگران را به وحشت و قوه تخیل‌شان را به کار انداخت. "سث شوستاک” فضانورد ارشد موسسه SETI (موسسه جستجو برای هوش فرازمینی) درباره اوین تجربه‌اش از تماشای جنگ دنیاها، گفت: "من تمام شب ]بعد از دیدن فیلم[ حالم بد بود”. وی همچنین ادامه می‌دهد: "این نشانه فیلمی است که تفاوت ایجاد می‌کند.”

9- جنگ‌های ستاره‌ای Star Wars - 1977

ده فیلم علمی-تخیلی برتر از نگاه دانشمندان

جنگ‌های ستاره‌ای، یک فیلم فانتزی آینده نگرانه در سبک اوپرای فضایی بود که با الهام از وسترن‌های اسپاگتی و آثار سامورایی ساخته شد.با همه این موارد، دانشمندان نیز مانند بقیه، از دیدن آن لذت بردند. "هنوز هم چیزی به زیبایی و الهام بخشی جنگ‌های ستاره‌ای، بر پرده نقره نقش نبسته است.” این سخن آقای "آرون بلیسدل”، استاد دانشگاه UCLA در نورولوژی رفتاری می‌باشد که برای اولین بار در سن 9 سالگی به تماشای این اثر نشسته است.

"سیدهِرتا سرینیواسا” از موسسه روباتیک Carnegie Mellon نیز وقتی برای اولین بار جنگ‌های ستاره‌ای را دید، یک پسربچه بود. اکنون تحقیقات او و تیمش، منجر به ساخت روبات خدمت کاری شده است که ایده‌های آن از C-3PO الهام گرفته شده است. وی می‌گوید: "قصه و داستان، با نشان دادن آینده‌ای که برای رسیدن به آن تلاش می‌کنیم، به پیشرفت علم کمک می‌کند.”

8- بلید رانر Blade Runner - 1982

ده فیلم علمی-تخیلی برتر از نگاه دانشمندان

ربات‌های انسان‌نما می‌توانند ایده‌ی خوبی باشند. در این فیلم علمی تخیلی کلاسیک، روبات‌های شبه انسانی که "ریپلیکانت” نامیده می‌شوند بیش از حد به انسان‌ها شبیه‌اند تا جایی که گاها خود آن‌ها نیز از روبات بودن خود خبر ندارند. در چنین شرایطی ریپلیکانت‌ها به کلونی‌های خارج زمین تبعید می‌گردند. در صورتی که یکی از این موجودات به زمین بازمی‌گشت، پلیس‌های ویژه‌ای به نام بلید رانر، آن‌ها را شکار می‌کردند. متخصصان ما نمرات بسیار بالایی به این اثر دادند که بخشی از این بازخوردهای خوب مربوط به نمایش متفاوت و انسانی از روبات‌های پیشرفته است. آقای "دنیل نووی” از محققین MIT می‌گوید: "بلید رانر بیش از هر فیلم دیگری، دنیا را برای پذیرش هوش مصنوعی آماده کرد.” وی ادامه می‌دهد: "الهام بخشی بسیار مهم است، حتی به قیمت حقیقت.”

7- پارک ژوراسیک Jurassic Park - 1993

ده فیلم علمی-تخیلی برتر از نگاه دانشمندان

پارک ژوراسیک، ایده‌ای را مطرح نمود که در وهله اول به صورت یک حقیقت علمی پذیرفته شد. این ایه که می‌توان دایناسورها را از طریق استخراج DNA آن‌ها از بدن حشراتی که درون کهربا گیر افتاده‌اند، بازسازی نمود. با این حال دانشمندان آگاه و دارای ذهن علمی فهمیده و پویا، متوجه شدند که DNA این هیولاهای ماقبل تاریخ، احتمالا مدت‌ها قبل از بین رفته است؛ مدت‌ها قبل از اینکه فیلم بازیابی آن‌ها را نشان می‌دهد. آقای "جک هورنر” دیرینه شناسی که مسئولیت ساخت مدل‌ دایناسورهای فیلم را بر عهده داشته می‌گوید:‌ "پارک ژوراسیک، علمی را ترسیم می‌کند که آرزو داشتیم واقعا به حقیقت می‌پیوست.”

"دیوید پنی”، دیرینه شناس دانشگاه منچستر، می‌گوید که او تا الآن بارها این فیلم را دیده و این باعث شده تحقیقاتش "جذاب و فریبنده” به نظر برسند.

6- وال-ای Wall-E -  2008

ده فیلم علمی-تخیلی برتر از نگاه دانشمندان

با وال-ای آشنا بشوید، روباتی که روی زمین باقی مانده تا کره زمین را از زباله‌ها پاک کرده و آن را آمده بازگشت انسان‌ها کند. انسان‌هایی که زمین را به دلیل آلودگی بیش از حد ترک کرده و در ایستگاه‌های فضایی‌شان زندگی می‌کنند. هنگامی که وال-ای گیاه خود را به معشوقه‌اش EVE هدیه می‌کند، اتفاقات زنجیره‌واری رخ می‌دهد که در نهایت با بازگشت انسان‌ها به موطنشان پیوند می‌خورد. آقای "استیون شولزمن” از محققیق و مدرسین دانشکده پزشکی و روان‌کاوی دانشگاه هاروارد، فیلم را به خاطر اینکه فراتر از زمان خود بود، تحسین می‌کند. وی می‌گوید: "این فیلم‌ها همانند آینه‌ای هستند که تصورات و خیالات ما از آینده‌مان را به ما نشان می‌دهند.” آقای شولتزمن ادامه می‌دهد: "در وال-ای، خود را به انسان‌ها نزدیک‌تر می‌بینید یا به روبات؟ ظرفیت تحمل نسخه‌ای از خودتان که شبیه شما نیست، تبدیل به مرکز توجهات و تحقیقات علوم زیست‌شناسی اعصاب، مثل نظریه‌ی "نورون‌های ذهن و آینه”، شده است.”

5- سفر دریایی شگفت‌انگیز Fantastic Voyage - 1966

ده فیلم علمی-تخیلی برتر از نگاه دانشمندان

یک سفینه فضایی مینیاتوری و خدمه‌اش، به بدن دانشمندی که در کماست تزریق می‌شود. ماموریت آن‌ها، نابودی لخته‌ای است که زندگی وی را تهدید می‌کند تا دانشمند نجات یافته و بتواند از رازی مهم و حیاتی، پرده بردارد. این فیلم که شرح و توضیحات بسیار زیادی از سیستم‌ها و کارکرد ساختارهای مختلف بدن ارائه می‌کند، توانست در دو رشته از جوایز اسکار برنده و سه نامزدی دیگر اسکار را نیز بدست آورد. سفر دریایی شگفت‌انگیز باعث شد تا شخصی مثل "جیمز جیوردانو” درباره ایده داروسازی در کوچکترین مقیاس‌ها فکر کند. اکنون آقای جیوردانو، استاد علوم اعصاب دانشگاه جرج تاون، سال‌هاست تحقیقاتی در باب مکانیزم‌های پاسخ مغز به پیام درد انجام می‌دهد. او می‌گوید: "این فیلم در طول زندگی ، الهام بخش من برای کار بر روی توسعه‌ی علم نوروتکنولوژی (فناوری اعصاب) بوده است.”

همچنین آقای "دیوید کرول”، مسئول مرکز نانوتکنولوژی و مواد مولکلولی دانشگاه Wake Forest نیز می‌گوید که تکنولوژی کوچک کردن اجسام که در فیلم استفاده شده و نیز از لحاظ فیزیکی غیرممکن می‌باشد، در زمینه کاری فعلی من طنین‌افکن شده است. او می‌گوید: "این دقیقا چیزی است که ما درصدد انجام آن هستیم؛ تزریق روبات‌هایی در ابعاد نانو (نانوبات) که بدنبال سلول‌های سرطانی بگردند و وقتی آن‌ها را یافتنند نابودشان کنند.” در واقع این چیزی است که می‌توان به آن گفت "شگفت‌انگیز”!

4- بیگانه Alien - 1979

ده فیلم علمی-تخیلی برتر از نگاه دانشمندان

"سوگورنی ویور” ثابت کرد که یک زن می‌تواند یک قهرمان بدقلق فیلم‌های اکشن باشد. اما چیزی که کارشناسان ما آن را پیشروی داستان پردازی‌های علمی تخیلی زیستی می‌دانند، موجودی است پلید و چسب‌ناک با اسکلت خارجی که از بدن انسان‌های زنده به عنوان میزبان جنین خود استفاده می‌کرد.

آقای "تری جانسون”،محقق مهندسی زیستی دانشگاه بارکلی کالیفرنیا در این باره می‌گوید: "فرنچایز بیگانه، پایه‌های چرخه زندگی آن موجود را بر پایه زندگی انگل‌وار نوعی زنبور روی زمین قرار داده است.” وی ادامه می‌دهد: "این باعث افتخار است که فیلمی را تماشا کنی که تصدیق می‌کند زندگی تا چه حد می‌تواند عجیب و متفاوت باشد.”

3- برزیل Brazil - 1985

ده فیلم علمی-تخیلی برتر از نگاه دانشمندان

"سم لوری” یک خدمتکار مدنی در دنیایی متروک و دیستوپیایی است که در آن با افراد مانند نامه‌ها درون اداره پست رفتار می‌شود. زندگی فانتزی و خیالی سم که در آن زنان در معرض خطر را نجات می‌دهد، وقتی با یک راننده‌ی کامیون زن خرابکار دیدار می‌کند، کمی بیش از حد به واقعیت تبدیل می‌شود و سم مجبور می‌شود از دست سیستم اجتماعی اتوماتیزه و غیر انسانی که اطرافش را فراگرفته، فرار کند. چیزی که باعث شده فیلم اینقدر با محققین ارتباط برقرار کند، وفاداری آن به علم نیست چرا که تکنولوژی‌های به نمایش درآمده در برزیل بیش ار حد نامعقول اند که واقعیت داشته باشند. وجه تمایز برزیل، ترسیم آینده است.

"من برزیل را دیدم و تا مدت‌ها در شوک بودم” این سخن "میچل یوشم”، استاد دانشگاه نیویورک و یکی از موسسین شرکت طراحی شهری Terreform ONE بود. وی ادامه می‌دهد: "برزیل تصویری رویایی و شگفت‌انگیز از جامعه‌ای پیرفته و برخوردار از تکنولوژی را به ما نشان می‌دهد که در جنوب شکل گرفته است. با این حال پیام فیلم درباره ما و آرزوها و هدف‌های انسانی‌مان است که برای ساختن مکانی بهتر با یکدیگر به اشتراک می‌گذاریم.” فیلم دورنمایی بی‌نظیر از شهرهای آینده به ما عرضه می‌کند که در آن طراحی شهری به گونه‌ای رخ داده که هر بنا و ساختمانی خاص باشد و هویت منحصربفرد خود را نشان بدهد و این چیزی است که آقای یوشیم را تحت تاثیر خود قرار داده است تا جاییکه می‌گوید: "من معماری شدم که بر روی طراحی شهرهای آینده کار می کند.”

2- متریکس Matrix - 1999

ده فیلم علمی-تخیلی برتر از نگاه دانشمندان

این فوق‌العاده نیست که قهرمان یک فیلم اکشن و پر زد و خورد، قوانین فیزیک را بشکند؟ داستان متریکس درباره هکری به نام "نیو” است که درمیابد دنیایی که در آن زندگی می‌کند، یک جهان مجازی است که توسط ماشین‌هایی که از انرژی بدن انسان‌ها تغذیه می‌کنند به وجود آمده است.

"متریکس واقعیت مجازی را به عامه مردم نشان داد.” این حرفی است که آقای "جرمی بلنسون”، یکی از موسسین آزمایگاه‌ برهم کنش‌های مجازی انسانی دانشگاه استنفورد می‌گوید. او ادامه می‌دهد: "متریکس کار من را برای ارتباط برقرار کردن با عامه مردم وقتی می‌خواهم درباره آواتارها، ایجنت‌ها و در کل واقعیت مجازی با آن‌ها صحبت کنم، بسیار راحت کرده است.” آقای بلنسون در پاسخ به این سوال که آیا انسان روزی می‌تواند دنیایی مجازی به شکل چیزی که در متریکس شاهد آن بودیم بسازد، تنها یک کلمه گفت: "بله”!

1- 2001: یک ادیسه فضایی

ده فیلم علمی-تخیلی برتر از نگاه دانشمندان

اودیسه، فیلم‌های علمی تخیلی را از آثاری که در آن‌ها فردی با پوشیدن لباس هیولا، تکان تکان می خورد، به آثار بزرگی که درصدد کشف فضای ناشناخته و بی‌کران بودند، ارتقا داد. داستان فیلم و نیز رمانی که فیلم از روی آن ساخته شده، پیرامون ماموریتی فضایی به مشتری است که در آن نوعی تکنولوژی باستانی کشف می‌شود که می‌تواند کلید تحول بشریت باشد. آقای "آندرس سندبرگ”، محقق موسسه "آینده انسان” دانشگاه آکسفورد می گوید: "وقتی برای اولین بار در نوجوانی این اثر را دیدم،کلیات آن را می‌دانستم اما وقتی آن را دیدم، بیش از پیش تحت تاثیر قرار گرفتم.” او ادامه می‌دهد: "من همیشه به دنبال یک نمای کیهانی بودم: واقعا Monolith (همان تکنولوژی باستانی) چه کاری می‌کند؟”

تصویری که اودیسه از سفرهای فضایی، ابزارهای مورد استفاده در آن و شرایط زندگی در فضا ارائه می‌کند، بهترین چیزی است که ساخته شده است. "حق با او (استنلی کوبریک) است، بی‌نظیره!” این سخن آقای "لروی شیائو”، فضانوردی است که تا کنون سه پرواز با شاتل فضایی ناسا داشته و هفت ماه بر روی ایستگاه فضایی بین‌المللی اقامت داشته است. با این حال سکانسی که در آن فرمانده "دیو بومن” وارد Monolith می‌شود، در ابتدا شیائو را گیج کرده بوده است. او می‌گوید: "من در ابتدا بسیار متحیر و شگفت‌زده شدم چرا که کتاب (رمان 2001: یک اودیسه فضایی) را نخوانده بودم.” وی در ادامه می‌گوید: "بعد از آن (احتمالا بعد از خواندن رمان را می گوید. مترجم) بود که معنا و حس بیشتری را به من منتقل کرد.”
  • شمین کاکاوند
انیمیشن «هتل ترانسیلوانیا» گرچه در راضی کردن منتقدان چندان موفق نبود، اما توانست با گردآوردن شماری از شناخته شده‌ ترین چهره‌های سینمای ترسناک، مخاطبان را به سالن‌های سینما بکشاند.
خبرگزاری مهر - مازیار معتمدی: انیمیشن «هتل ترانسیلوانیا» گرچه در راضی کردن منتقدان چندان موفق نبود، اما توانست با گردآوردن شماری از شناخته شده‌ ترین چهره‌های سینمای ترسناک، مخاطبان را به سالن‌های سینما بکشاند.

در انیمیشن «هتل ترانسیلوانیا» تمام شخصیت های ژانر وحشت یکجا جمع شده‌اند و این اجتماع متفاوت بر مبنای قصه‌ای ساده و شوخی‌های تکراری با پرداختی بصری، مخاطب را به خود جلب می کند.

این انیمیشن با وام گرفتن شخصیت‌های مشهور و اقتباس از داستان‌های معروف و با استفاده از آخرین تکنیک‌های جلوه‌های ویژه و به کارگیری هنرپیشه‌ها و صداپیشگان معروف به همراه چاشنی طنز، فرمول بارز ساخت انیمیشن‌های پولساز را تکرار کرده است.

عشق دختر دراکولا و پسر انسان/ خون‌آشام‌ها به گردن سینما حق دارند

این فیلم به کارگردانی گندی تارتاکفسکی و به نویسندگی پیتر بینهام و با صداپیشگی آدام سندلر، کوین جیمز، سلنا گومز و... با همکاری استودیو آردمن و سونی پیکچرز ساخته شده است. این فیلم نامزد دریافت اسکار و گلدن‌گلوب شد، اما هر دو را به انیمیشن «شجاع» باخت و در نهایت به عنوان شانزدهمین فیلم پرفروش دنیا در سال ۲۰۱۲ شناخته شد.

کاراکتر دراکولا حق بزرگی به گردن صنعت سینما دارد و فیلم‌ها و داستان‌های زیادی از این شخصیت و زندگی‌اش اقتباس شده‌اند. «هتل ترانسیلوانیا» نیز دراکولا و خون‌آشام‌ها را به خدمت خود گرفته و این بار در ژانر کمدی رمانتیک، آنها را خلق کرده است. با این حال منتقدی به میزان کمدی بودن آن نیز شک دارد و نوشته است: میزان کمدی فیلم به طرز مایوس کننده‌ای کم است و باعث ایجاد خستگی می‌شود، اما با استفاده از شوخی و جوک می‌تواند به زیرکی و ملایمت نیشخندهای طبیعی خوبی را به چهره مخاطب بیاورد. تنها زمانی که از ته دلم خندیدم وقتی بود که فیلم «گرگ و میش» را مسخره کرد و حسابی خردش کرد.

فیلم کلیشه‌های بسیار دارد و به همین دلیل به عنوان فیلمی شناخته شده که تمام عناصر یک انیمیشن درجه دو را داراست که به خاطر جشن هالووین در اکتبر به نمایش درآمده تا شاید هالووینی‌ها را به سینما بکشاند. فیلم، کاملاً خوراک بچه هاست. کیفیت داستان و اجراها این اطمینان را می‌دهد که بزرگسالان کمترین علاقه به آن را خواهند داشت و اگر از آن بزرگسالانی باشید که دنبال یک انیمیشن باکیفیت می‌گردید، دیگر اصلاً از آن خوشتان نخواهد آمد.

عشق دختر دراکولا و پسر انسان/ خون‌آشام‌ها به گردن سینما حق دارند

به قول منتقدی، کم‌کاری شدید پیکسار و تصمیم دریم ورکس و فاکس برای اینکه کمتر انیمیشن بسازند، باعث کمبود انیمیشن خوب شده است. «هتل ترانسیلوانیا» هم میزان این کمبود را تغییر نداده است. این فیلم، فقط یک توهین دیگر به خون آشام عزیز دنیای سینما یعنی دراکولاست.

این فیلم که با هزینه ۵۸ میلیون دلار ساخته شد در نهایت در گیشه فروشی نزدیک به ۳۵۰ میلیون دلار  را تجربه کرد. موفقیت فیلم اول در گیشه موجب شد تا «هتل ترانسیلوانیا ۲» هم در دست ساخت قرار بگیرد و این بار نوه نیمه‌انسان نیمه خون آشام دراکولا در مرکز قصه جای دارد.

قصه از کجا شروع شد

فیلم با صحنه‌ای که مربوط به ۱۰۰ سال پیش است شروع می شود: دراکولا با نوزادش بازی می‌کند و به او اطمینان می دهد جایی برای او بسازد که دور از انسان‌های خلافکار باشد. او تصمیم می‌گیرد هتلی رویایی برای هیولاها بسازد که در قلعه‌ای گوتیک واقع شده است؛ هتل پنج‌ستاره‌ای که همواره میزبان تمام هیولاهای دنیاست. این هتل در کوه‌های ترانسیلوانیا در رومانی یعنی همانجا که زادگاه واقعی دراکولاست، ساخته شده  تا کنت و دخترش میویس برای خلاصی از برخی مشکلات بتوانند به دور از داد و بیداد و جیغ کشیدن از دنیای انسان‌ها، برای استراحت و تمدد اعصاب آنجا زندگی کنند. در یک طرف این قلعه جنگلی پر از روح است و طرف دیگر هم قبرستانی در اشغال زامبی‌هاست.

عشق دختر دراکولا و پسر انسان/ خون‌آشام‌ها به گردن سینما حق دارند

در حالی که میویس ۱۱۸ ساله می شود، که معادل ۱۸ سالگی انسانی است، او اشتیاق دیدن جهان را دارد، اما کنت دراکولا که به تنهایی او را بزرگ کرده، نگران است. او به مناسبت تولد ۱۱۸ سالگی دخترش می‌خواهد مهمانی بگیرد.

مادر میویس وقتی او خیلی کوچک بود، به دست انسان ها کشته شده به همین دلیل دراک از انسان‌ها متنفر است و به میویس  هم این فکر را تحمیل می‌کند. برخلاف دراک دخترش میویس به رفتن به دنیای انسان ها علاقه زیادی دارد و دراک به او قول داده است که در تولد ١١٨ سالگی اجازه بدهد به دنیای انسانی برود. به مناسبت جشن تولد تمام هیولاها به قصر دراک یا همان امن‌ترین هتل برای هیولاها آمده‌اند. مهمانان همیشگی از جمله فرانکنشتاین و مامی هم آنجا هستند.

میویس از پدرش اجازه می‌گیرد که به دنیای انسان ها برود. دراک برای این که جلوی رابطه او با انسان ها را بگیرد، دهکده کوچکی می‌سازد و زامبی‌هایی که ماسک انسان را زده‌اند در آنجا جمع می‌کند. وقتی میویس به دهکده می‌رسد انسان‌ها که در واقع زامبی‌ها هستند به او حمله می‌کنند و میویس به قصر بازمی‌گردد و حرف های پدرش را درباره انسان ها باور می‌کند.

عشق دختر دراکولا و پسر انسان/ خون‌آشام‌ها به گردن سینما حق دارند

جشن تولد میویس شروع می‌شود ولی ناگهان در وسط جشن یک پسر جوان به نام جاناتان وارد قصر می‌شود. او در حال سیر و سفر، اتفاقی به هتل رسیده است. دراکولا که دیگر کسی را نمی‌کشد، ترجیح می‌دهد تا این پسرک ماجراجوی گمشده را به عنوان پسرخاله فرانکنشتاین جا بزند و به مشتریان هتل معرفی کند. ولی از شانس بد خون آشام، جاناتان با ماویس دیدار می‌کند و جرقه‌های عشق بینشان به پرواز درمی‌آید. جاناتان با طبع خوش‌گذران خود دنیای هیولاها و به خصوص میویس را دگرگون می‌کند، اما خون‌آشام از او می‌خواهد بگذارد دخترش در امنیت پیش خودش بماند. جاناتان هم به او احترام می‌گذارد و دست رد به سینه‌ میویس می‌زند.

سرآشپز قصر یک موش دارد که با آمدن جانی موش او احساس بوی انسان می‌کند و همه می‌فهمند که جانی انسان است و او را از قصر بیرون می کنند ولی میویس از اینکار ناراحت است. وقتی پدر متوجه می‌شود که میویس و جاناتان درگیر رابطه‌ای عشقی شده‌اند و همسرش نیز برای تولد ۱۱۸ سالگی دخترش برای او کتابی با آرزوی عشق به جای گذاشته، به خاطر اینکه میویس را خوشحال کند با هیولاهای دیگر به شهر می‌رود تا جانی را برگرداند.

در شهر استقبال خیلی خوبی از آن ها می‌شود و همه مردم آنها را دوست دارند و دراک موفق می‌شود جانی را به قصر برگرداند و یک کوله‌پشتی بزرگ برای ماجراجویی‌های بزرگ به همراه جاناتان را به دخترش هدیه می‌دهد. او در نهایت شاهد شادی آن‌هاست و در پایان همه شاد و رقصان و آوازخوان جشن می‌گیرند.

عشق دختر دراکولا و پسر انسان/ خون‌آشام‌ها به گردن سینما حق دارند

طراحی انیمیشن

سبک استوار و محکم تارتاکفسکی باعث شده که بتواند شخصیت هیولاهای کلاسیک را تصویر کند و البته فیلم هرگز جاذبه تصویری خود را از دست نمی‌دهد و به قول منتقدی برای کسانی که ترجیح داده‌اند پولشان را دور بریزند و آن را به صورت سه بعدی ببینند چند صحنه معمول خوب سه بعدی هم وجود داد. اما در سبک به تصویر کشیدن کاراکترها هیچ ایده نو و جدیدی به چشم نمی‌آید. با این وجود در رفتارهای دراکولا کمی از خصوصیات سندلر را می‌بینیم و در فرانکنشتاین هم شخصیت جیمز را و کمی هم بوچمی در کاراکتر گرگینه مشاهده می‌شود.

منتقدی هم نوشت: کار طراحی تارتاکفسکی مطابق معمول عالی است و تاکید او بر نمایش سایه هایی از شخصیت‌هاست که به راحتی قابل شناسایی هستند. مثلاً صحنه های اشک مخفیانه دراکولا، شخصیت چهارگوش فرانکنشتاین، شخصیت گرد و قلمبه مورای و ترکیب فیلم که چیزی مابین کمیک استریپ و فیلم‌های برایان دی پالما است. اما کار اصلی تارتاکفسکی احساس منعطف بودن کاراکتر است که با خم و راست شدن آنها به نظر می‌رسد شخصیت‌ها از لاستیک ساخته شده اند.

این انیمیشن از نظر رنگی بر رنگ‌های تیره تکیه دارد و در سکانس‌های مختلف، قصر در تاریکی نمایش داده می‌شود چون میویس و دراک و هیولاها از روشنایی بدشان می‌آیند.

صداپیشگان

در دراکولایی که آدام سندلر با صدایش خلق کرده، از روی عمد بر طنز بودن افراط شده و او اثرات منفی شیطانی را در اجرای خود ندارد. در حقیقت بیشتر از اینکه از برام استوکر الهام بگیرد از کنت چوکولا تاثیر گرفته است.

عشق دختر دراکولا و پسر انسان/ خون‌آشام‌ها به گردن سینما حق دارند

کوین جیمز در نقش فرانکنبری یا همان فرانکنشتاین خیلی شبیه خودش صحبت می کند حتی با وجود اینکه صدای او از آن صداهایی نیست که با سرعت شناسایی شود، اما خیلی راحت تر از شخصیت استیو بوچمی شناسایی می شود. اندی سمبرگ از لهجه‌ای بی‌حال استفاده می کند که خوب است و هیچ کدام از طرفدارانش اگر از قبل ندانند که در این فیلم نقشی داشته، او را نخواهند شناخت.

اما صدای جاناتان که باید یک شخصیت دوست داشتنی سربه هوا باشد به شدت آزاردهنده و لوس است. صدای سلنا گومز کاملاً عادی و معمولی است. در IMDB نوشته شده که این نقش در ابتدا به مایلی سایرس پیشنهاد شده بود، که آن هم تفاوت چندانی نداشت!

شخصیت میویس تک بعدی است. یک نوجوان تحت نظر که می خواهد آزادی داشته باشد. صدای او فقط بامزه و گستاخانه است و نه بیشتر.

موسیقی متن فیلم

منتقدی این موسیقی را چنین توصیف کرده است: آراسته و محبوب. برخی از موسیقی‌های فیلم توسط آدام سندلر نوشته شده که شهرت زیادی برای نوشتن شعرهای خنده دار دارد. او با برخی از سبک های مختلف بازی کرده مثل تلفیق صدا به همراه صدای گام گام راه رفتن.

پیام فیلم

شاید فیلم بخواهد با رو در رو قرار دادن انسان‌ها و دیگر موجودات از هیولاها تا زامبی‌ها و ... این پیام را منتقل کند که باید به کنه وجود دیگران توجه کرد و نباید تصور کنیم که تنها خودمان بهترین هستیم و دیگران با ظاهر دیوصفت شاید، موجوداتی خوش قلب و مهربان باشند.

عشق دختر دراکولا و پسر انسان/ خون‌آشام‌ها به گردن سینما حق دارند

در واقع رویکرد انسانی فیلم به موجوداتی به نام هیولا که ظاهراً باید ترسناک و خطرناک‌ باشند، می‌تواند دعوتی به برقراری یک گفتمان دیگرخواهانه با ملل دیگر جهان که گاه دشمن و یا تروریست عنوان می‌شوند، باشد.

اما برای کودکانی که این فیلم آنها را به عنوان مخاطب خود انتخاب کرده، چنین پیامی خیلی اهمیت ندارد. در واقع موضوع فیلم که بر رابطه پدر و دختری متمرکز است، مستقیم به موضوع اشتباه پدر برای کنترل دخترش تمرکز دارد. دراک و دخترش میویس در دو دنیای متفاوت زندگی می‌کنند. دراک در یک دنیای نسبتا سنتی و بسیار کسل کننده زندگی می‌کند که اهل هیچ چیزی از جمله شادی‌های سبکبارانه، بازی‌های امروزی، ورزش‌هایی از قبیل شنا و … نیست و می‌خواهد دخترش در همان دنیای بسیار سنتی زندگی را بشناسد و حتی به دروغ او را از زندگی بیرون از قصر می‌ترساند. از سوی دیگر انسان ها هیچ خطری ندارند و دختر می‌تواند عاشق اولین پسری که دید بشود. جانی هم که نماینده جوانی امروزی است، نه تنها کاملا قابل قبول است بلکه در نهایت می‌تواند لذت زندگی متفاوت را به تمام افراد و هیولاهایی که در قلعه زندگی می کنند، نشان دهد.

هر چند انیمیشن برای کودکان ساخته شده، اما موضوع انگار دارد به پدرها و مادرها هشدار می‌دهد تا مواظب باشند که برای فرزندانشان خسته کننده نباشند و جلوی وارد شدن آنها به زندگی را نگیرند. وارد شدن به زندگی هم به معنی عاشق شدن به اولین پسری است که از راه می‌رسد. هرچند ممکن است این موضوع به مذاق بچه‌ها بیشتر از پدر و مادرهایشان خوش بیاید، اما آیا واقعا پدر و مادرها باید بیاموزند که بی‌خیال باشند و بچه ها باید چنین انتظاری داشته باشند؟

در واقع سخت‌گیری والدین به نوعی زورگویی و تملک‌گرایی محسوب می‌شود و تصورشان از نصیحت و نگرانی، دلسوزی‌هایی بی‌مصرف خوانده می شوند. داستان تأکید می‌کند که این واقعیتی اجتناب‌ناپذیر است و والدین در نهایت ناگزیرند این رویه را برای آزادی فرزندانشان بپذیرند.

درباره کارگردان

گندی تارتاکوفسکی زاده مسکو در روسیه است و تابعیت آمریکایی دارد. او به دلیل علاقه‌اش به کتاب‌های کمیک و مصور، در نهایت به انیمیشن روی آورد. انیمیشن سریالی «آزمایشگاه دکستر» که برای شبکه‌های تلویزیونی ساخته شده، از تجربیات قبلی اوست. همینطور «جک سامورایی»، «جنگ ستارگان». او همچنین استوری بورد «آیرون من ۲» را ساخت که با تحسین روبه رو شد.

عشق دختر دراکولا و پسر انسان/ خون‌آشام‌ها به گردن سینما حق دارند

«هتل ترانسیلوانیا» تقریبا همزمان با «پارانورمن» و «فرانکن‌وینی» تیم برتون به نمایش درآمد. در مقایسه با آن دو فیلم نمی‌توان این فیلم را در ژانر ترسناک طبقه بندی کرد. سازندگان فیلم نیز  به نظر می‌رسد از این مقایسه احتمالی خبر داشتند و به همین دلیل تصمیم گرفتند تا برای جدا ساختن آن از دو فیلم دیگر و جلوگیری از امکان مقایسه، از نمایش بیش از حد اشباح صرف نظر کنند و با استفاده از شخصیت‌هایی با بار ترسناک، بر کمدی متمرکز شوند.

بعد از سال ۲۰۰۶ حداقل پنج کارگردان تصمیم گرفتند «هتل ترانسیلوانیا» را بسازند اما همه آن را پیچیده یا غیر قابل کارگردانی دانستند. در نهایت گندی تارتاکفسکی وارد میدان شد. اما «هتل ترانسیلوانیا» که از ژانر ترسناک تنها به عنوان قالب ظاهری کار استفاده کرده، پر است از تقلیدهایی از فیلم های دیگر مثلاً تقلید از مغزهای شناور فیلم کلاسیک «شریر بدون صورت».

برای گندی تارتاکفسکی که در سال ۱۹۷۷ و وقتی هفت سال داشت با خانواده اش از روسیه به شهر کلمبوس ایالت اوهایو رسید، هیچ چیز هیجان‌انگیزتر از تلویزیونی نبود که کارتون پخش می کرد. او می‌گوید: در روسیه بیشتر یک انیمیشن پخش می‌شد. وقتی به اینجا آمدیم پدرم یک دستگاه تلویزیون خرید و ناگهان با دنیای «تام و جری»، «ملوان زبل»، تمام کاتون‌های برادران وارنر و تمام کارتون‌های هانا-باربرا آشنا شدم. گرفتار شده بودم و هیچوقت از این اسارت در نیامدم.

اما تارتاکفسکی همیشه طرفدار کمدی بود و هیچوقت ژانر ترسناک را دوست نداشت. او می گوید: خیلی می‌ترسیدم، هیچوقت فیلم های آخر شب را نگاه نمی‌کردم. اولین باری که با فیلم ترسناک آشنا شدم از طریق فیلم «ابوت و کاستلو به ملاقات فرانکنشتین می روند» بود. به همین دلیل ما از ابتدا کاملاً می دانستیم می‌خواهیم فیلمی جالب پر از هیولا بسازیم یعنی بر عکس فیلم‌های جالب و ترسناک.

عشق دختر دراکولا و پسر انسان/ خون‌آشام‌ها به گردن سینما حق دارند

تارتاکفسکی که برای کار «جنگ ستارگان» و «جک سامورایی» سه جایزه امی برده می گوید انتقال از تلویزیون به سینما آنطور که بنظرش می آمده ترسناک نبود.

منتقدان چه گفتند

فیلم «هتل ترانسیلوانیا» نقدهای مختلفی را از منتقدان دریافت کرد که بیشتر از کارگردانی و انیمیشن آن تجلیل کردند، اما از فیلمنامه‌اش انتقاد کردند. وبسایت نقد راتن تومیتوز گزارش می‌دهد که ۴۵ درصد از کل منتقدانش به فیلم نقدی مثبت دادند و امتیاز متوسط ۵.۴ از ۱۰ را بر اساس ۱۳۹ نقد مختلف به آن اختصاص داده است. نظر جامع این وبسایت راجع به فیلم به این شرح است: لحن شاد و بشاش فیلم «هتل ترانسیلوانیا» ممکن است برای بیشتر کودکان جالب و لذت‌بخش باشد، اما امکان دارد برای تماشاچیان بزرگتر کمی بیش از حد پر سر و صدا باشد و فیلمنامه سبکی داشته باشد.

وبسایت نقد متاکریتیک هم امتیاز میانگین ۴۷ از ۱۰۰ را برای این فیلم تخمین زد و آن را بر اساس ۳۲ نقد مختلف تعیین کرد. رای‌گیری‌های سینما اسکور نیز طی هفته اول اکران این فیلم انجام شدند و نشان دادند که امتیاز متوسطی که تماشاچیان به «هتل ترانسیلوانیا» دادند A- بوده است.

پیتر بِرَدشا منتقد گاردین این فیلم را تجاری و مخصوص حال و هوای هالووین می داند و از نظر او فیلم به اندازه کافی خنده و ایده به بیننده ارائه نمی دهد.

هلن اُهارا منتقد مجله امپایر، فیلم را از نظر تکنیک های گرافیکی و سه بعدی تحسین کرد ولی مشکل آن را داستان پیش پا افتاده می داند که مربوط به محافظت بیش از حد والدین از فرزندان است و با آهنگ ها و شوخی های نه چندان جالب، زیبایی تصویری فیلم را از بین می برد. انیمیشنی که در تمام مدت فیلم از متوسط بودن خارج نمی شود با وجود اینکه تارتاکوفسکی انیماتور با استعداد، کارگردان آن باشد.

عشق دختر دراکولا و پسر انسان/ خون‌آشام‌ها به گردن سینما حق دارند

مایکل رچتشَفِن منتقد هالیوود ریپورتر، هتل ترانسیلوانیا را انیمیشنی هیولایی و ترسناک توصیف کرد که خنده دار نیست و از همان ابتدا مسیر اشتباهی را می رود. او همچنین دلیل استفاده از صداپیشه های معروف را نیز شخصیت پردازی ضعیف کاراکتر ها می داند که وظیفه آن صداپیشه ها این است که با گفتن دیالوگ ها مختلف و ایجاد فضایی شلوغ به کاراکترها جان ببخشند، در حالیکه این کاراکترها عمق شخصیتی خاصی ندارند. او همچنین عنوان کرد که عینک‌های سه‌بعدی هیچ جذابیتی به فیلم اضافه نمی‌کنند.

نِل مینو، منتقد شیکاگو سان تایمز نیز نقد متوسطی از این فیلم ارائه کرد. البته او این فیلم را از دیدگاهی دیگر و مناسب بودن برای کودکان بررسی کرد. او در نقدش عنوان کرد که آن سال دو فیلم انیمیشنی دیگر نیز به نام های «پارانورمن» و «فرانکن وینی» هم فضای ترسناک دارند ولی «هتل ترانسیلوانیا» آن چنان مانند دو تای دیگر تاریک نیست. دلیل آن را خون آشام هایی عنوان می‌کند که از خون انسان‌ها تغذیه نمی‌کنند و بیشتر فضای فیلم هم شوخی با همین هیولاهاست.

کریس توکی، منتقد دِیلی مِیل با له کردن فیلم گفت که این فیلم به همان اندازه‌ای بی مزه است که فیلم ۱۰ سال پیش آدام سَندلر یعنی «هشت شب مسخره» بود.

رابی کالین منتقد تلگراف، شلوغی دنباله دار فیلم را خسته کننده و احمقانه می‌داند و از نظر او فضای کلی داستان یعنی ترس هیولاها از انسان‌ها، در فیلم « کمپانی هیولاها » شرکت پیکسار، به خوبی و بسیار بهتر پرداخته شده بود.

کلودیا پوئیگ منتقد یواس‌ای تودی نیز تقریبا نظر مشابهی دارد و به این فیلم امتیاز نسبتا خوب ۲.۵ از ۴ را داد. از نظر او این فیلم پر انرژی‌ای است اما به جای شوخی‌های هوشمندانه درگیر کمدی سخیف می‌شود و بیشتر ایده ها را هم از انیمیشن «کمپانی هیولا» قرض گرفته است.

جیمز براردینلی از ورایتی با دادن امتیاز ۲.۵ از ۴ فیلم را کسالت بار توصیف می‌کند و می‌نویسد: از زمان فیلم «ابوت و کاستلو فرانکنشتاین را ملاقات می کنند»، هیچ یک از هیولاهای بزرگ شرکت یونیورسال به اندازه آن فیلم، ملال آور نبوده اند. البته شاید «ون هلسینگ» از آن هم شرم آورتر بود. «هتل ترانسیلوانیا» یک انیمیشن هیولایی است که برای کودکان در رده سنی ۷ تا ۹ سال ساخته شده است. طعمش برای بزرگسالان زیاد از حد شیرین است. با توجه به میزان مهارت و استعدادی که از عوامل کار سراغ داریم، با دیدن نتیجه، بسیار غافلگیر می شویم. فیلمنامه نویس، رابرت اسمیگ در برنامه زنده «شنبه شب ها» خیلی سال است که به صورت حرفه ای کار می کند. همکار فیلمنامه نویس، پیتر باینهام هم همیشه در کارهای ساشا بارون کوهن با او همکاری کرده است (که شامل فیلم های بورات و برونو هم می شود). کارگردان فیلم، گندی تارکوفسکی بیشتر به خاطر کارگردانی برنامه های تلویزیونی انیمیشنی مثل «جک سامورایی» و «جنگ های کلون» شناخته شده است. شاید هم تقصیر هیچ کدام نیست و این تاثیر آدام سندلر بوده است که بر همه چیز فیلم غلبه کرده. «هتل ترانسیلوانیا» حتی با وجود اینکه درجه پی. جی گرفته است، حس فیلم های سندلر را منتقل می کند! برخلاف فیلم های انیمیشنی، این فیلم زیاد زیرکانه نیست و همان مقدار کم هم باعث ایجاد پیچیدگی و سردرگمی شده است. از اول تا آخرش یک فیلم بچه گانه است که اگر سن شما کم باشد برایتان خوب است، اما اگر برای همراهی یک کودک به سینما رفته اید، خیلی برایتان جالب نخواهد بود.

عشق دختر دراکولا و پسر انسان/ خون‌آشام‌ها به گردن سینما حق دارند

نقد جف چپمن از آی‌جی‌ان وقتی کنت دراکولا، مخلوق فرانکنشتاین، مومیایی و مرد گرگی را کنار یکدیگر می‌گذارید نتیجه چه می‌شود؟ به غیر از مخلوطی از هیولاهای قاتل، ممکن است در نهایت به «هتل ترانسیلوانیا» برسید. این اولین فیلم سینمایی ساخت گندی تارتاکفسکی افسانه انیمیشن است که از جمله آثارش می‌توان به «The Powerpuff Girls»، «آزمایشگاه دکستر»، «سامورایی جَک» و کارتون «Clone Wars» اشاره کرد. ریشه داستان‌سرایی را می‌توان از همان آغاز تا پایان در پروژه‌ای که به آسانی یکی از بهترین فیلم‌های انیمیشن سال است مشاهده کرد.

دراکولا اینجا شخصیت اصلی است؛ پدری پا به سن گذاشته که شاهد بزرگ شدن دخترش است. مانند بسیاری از پدرهای دیگر، دراک نمی‌تواند به راحتی او را رها کند. دختر نیمه انسان او که میویس نام دارد، به زودی ۱۱۸ ساله خواهد شد و رویای دیدن جهان انسانی را در سر می‌پروراند، که معنی آن ترک کردن امنیت خانه برای اولین بار است. دراکولا هم همانطور که قابل درک است نگران شده؛ بالاخره روابط انسانی-هیولایی طی تاریخ خیلی خوب نبوده‌اند.

و این دقیقا دلیل ساخته شدن هتل ترانسیلوانیا توسط دراکولاست؛ قلعه‌ای که از چشمان انسان‌ها به دور است. اینجاست که تمام اکشن داستان به وقوع می‌پیوندد و هیولاهای مختلف از تمام جنبه‌های زندگی (و مرگ) برای استراحت و جشن گرفتن تولد میویس وارد آن می‌شوند اما در میان این داستان پدرها و دخترها و هیولاها، یک انسان با نام جاناتان وارد می‌شود که تمام نقشه‌های دراکولا برای خانه نگه داشتن دخترش را بر باد می‌دهد و به سرعت ارتباطی را با دختر او احساس می‌کند.

احتمالا جذاب‌ترین بخش این فیلم شخصیت‌هایش باشند. تا وقتی که بیش از حد از هیولاهای کلاسیک دنیای فیلم‌های یونیورسال خوشتان نیاید، «هتل ترانسیلوانیا» رویایی است که به حقیقت پیوسته است. تمام شخصیت‌های اصلی اینجا هستند: دراکولا، هیولای فرانکنشتاین، مومیایی، مرد گرگی، کوآسیمودو و مرد نامرئی که همگی به خوبی نوشته شده‌اند. هیولاهای بامزه‌ای در این فیلم حضور دارند که بیننده با دیدن آن‌ها نمی‌تواند لبخند نزند و همه‌شان هم شانسی برای درخشیدن پیدا می‌کنند.

عشق دختر دراکولا و پسر انسان/ خون‌آشام‌ها به گردن سینما حق دارند

حتی شخصیت‌های مکمل، که شامل خانواده‌ای از گرملین‌ها، پاگنده و زامبی‌های بیچاره‌ای که به عنوان خدمتکاران هتل ترانسیلوانیا کار می‌کنند،‌ می‌شوند هم لحظه‌های جالب خود را دارند. انیمیشن فوق‌العاده این فیلم می‌تواند تمام این شخصیت‌ها را زنده کند و جای بسیاری را برای لبخندهای کوچک بسیار و چند خنده حسابی باقی می‌گذارد.

اجرای عالی صداپیشگان فیلم را هم نمی‌توان نادیده گرفت. آدام سندلر رهبر آن‌هاست و با صداگذاری‌اش به شخصیت دراکولا جنبه‌ای سبک و راحت، اما در عین حال مهربان می‌دهد. این فیلم به سادگی شامل بهترین اجرای سندلر در فیلم‌های انیمیشن می‌شود و بیننده را امیدوار برای پروژه‌های آینده می‌کند. اندی سمبرگ و سلنا گومز هم با توانایی کامل از صداپیشگان دیگر حمایت می‌کنند؛ افرادی که شامل کوین جیمز، فرن درشر، دیوید اسپید، جان لوویتز، استیو بوچمی، مالی شنون و سی لو گرین می‌شوند.

​این فیلم از فیلمنامه‌ای خوب و کارگردانی عالی بهره می‌برد. حتی با وجود اینکه این پروژه از سال ۲۰۰۶ در مراحل اولیه تهیه به سر می‌برده و تارتاکفسکی ششمین کارگردانی بود که در نهایت برای ساخت این فیلم انتخاب شد، او توانسته فیلم را کاملا در دست بگیرد و انرژی و سبک خاصی به آن ببخشد که تنها می‌توانست از ذهن خلاق خودش سرچشمه بگیرد.

تاثیر کارتون‌های تکس ایوری را نیز می‌توان به وضوح در «هتل ترانسیلوانیا» مشاهده کرد. این فیلمی بامزه پر از خنده و شخصیت‌های دوست‌داشتنی است. چند آهنگ هستند که کمی به نظر شبیه آثار تجاری برای جلب کودکان می‌رسند و خود داستان کلی نیز مسلما قابل پیش‌بینی است، اما این فیلم درباره لذت بردن از سفری جالب با شخصیت‌هایی فوق‌العاده است. تفریحی است که کودکان و خانواده‌ها می‌توانند از آن بهره ببرند. حتما دلتان خواهد خواست وارد «هتل ترانسیلوانیا» شوید. 
  • شمین کاکاوند


«پرندگان آزاد» محصول ۲۰۱۳ و انیمیشنی سه بعدی است. این انیمیشن محصول رییل اف ایکس و به کارگردانی جیمی هی‌وارد ساخته شده است.

خبرگزاری مهر: «پرندگان آزاد» محصول ۲۰۱۳ و انیمیشنی سه بعدی است. این انیمیشن محصول رییل اف ایکس و به کارگردانی جیمی هی‌وارد ساخته شده است. «پرندگان آزاد» که ابتدا با نام «بوقلمون‌ها» شناخته می‌شد، برای اکران در سال ۲۰۱۴ انتخاب شده بود، اما نوامبر ۲۰۱۳ راهی پرده‌های بزرگ شد تا با توجه به موضوعش که دفاع از بوقلمون‌هایی است که برای عید شکرگزاری در فرهنگ آمریکایی سر سفره می‌روند، عید شکرگزاری سال را از دست ندهد.

چالش در کاخ سفید/ به جای بوقلمون پیتزای سبزیجات بخورید.

با توجه به همین درک زمانی، این انیمیشن که با بودجه ۵۵ میلیون دلاری ساخته شده، خیلی هم متضرر نشد. هر چند در آمریکا تنها ۵۵ میلیون فروش کرد اما با احتساب فروشش در بازار جهانی به رقم کلی فروش ۱۱۰ میلیون دلاری دست یافت. این فیلم گرچه در میان ۱۹ انیمیشنی جای داشت که برای اسکار ۲۰۱۴ معرفی شده بودند، اما در میان هیچیک از فهرست‌ها جایی پیدا نکرد.

چالش در کاخ سفید/ به جای بوقلمون پیتزای سبزیجات بخورید.

با توجه به این که بیشتر انیمیشن‌های بی‌اهمیت و درجه پایین، آنقدر تکراری هستند که باید به راحتی از خیر آنها گذشت، اما این انیمیشن به نظر می‌رسد ارزشش را داشته باشد تا با انتخاب چنین پرنده عجیبی به عنوان شخصیت اصلی فیلمی برای کودکان، یک بار دیده شود. در هر حال ساخت بشاش و سرزنده و عجیب و غریب شخصیت‌ها می‌تواند مخاطب را هر چند اندکی به زور، اما تا انتها با خود بکشاند.

چالش در کاخ سفید/ به جای بوقلمون پیتزای سبزیجات بخورید.

در یک کلام فیلم شاهکار نیست، اما اگر به دنبال یک فیلم خانوادگی هستید که همه را نسبتاً سرگرم نگه دارد، این فیلم مناسب شماست. در عین حال در میان همه شلوغ و پلوغی‌ها، طنزها و جملات نغز هوشمندانه، عجیب و غیرتکراری نیز، هر چند یکی در میان، اما وجود دارند.

چالش در کاخ سفید/ به جای بوقلمون پیتزای سبزیجات بخورید.

گروه سازندگان انیمیشن

جیمی هی‌وارد کارگردان این فیلم که کارگردان و فیلمنامه نویسی کانادایی- آمریکایی و ۴۴ ساله است، از جوانی کار خود را در عرصه انیمیشن شروع کرده و با وجود این که برای «هورتون صدایی می‌شود» محصول سال ۲۰۰۸ با نقدهای مثبتی روبه‌رو شد و فروشی نزدیک به ۳۰۰ میلیون دلار را تجربه کرد، برای این انیمیشن موفقیت چندانی کسب نکرد.  او سابقه همکاری با پیکسار را نیز دارد و از انیماتورهای «داستان اسباب بازی» ۱ و ۲، «هیولاها» و نیز «در جستجوی نمو» بوده است.

چالش در کاخ سفید/ به جای بوقلمون پیتزای سبزیجات بخورید.

هی‌وارد با همکاری اسکت موسیر، فیلمنامه این فیلم را بر مبنای قصه دیوید استرن و جان اشتراوس نوشته‌اند. در این داستان با سفر به سال ۱۶۲۱ و سه روز جلوتر از اولین سالی که جشن شکرگزاری برگزار شد، بوقلمون‌ها سعی می کنند جلوی صید بوقلمون را بگیرند و با تغییر منوی روز جشن شکرگزاری، پیتزا را به جای بوقلمون بگذارند.

چالش در کاخ سفید/ به جای بوقلمون پیتزای سبزیجات بخورید.

قصه از کجا شروع شد؟

رجی، تنها بوقلمون باهوش در مزرعه، شخصیت اول انیمیشن است. در حالیکه بقیه دسته پرندگان همراه رجی به کودنی یک کنده چوب هستند، رجی وحشت زده متوجه می شود که دارند همه آنها را برای یک ضیافت پروار می‌کنند. اما او قبل از اینکه نصیب میز مراسم روز شکرگزاری کسی شود، خود را بال بال زنان به یک مراسم عکاسی رسمی می‌رساند تا رسماً توسط شخص رئیس جمهور آزاد شود.

چالش در کاخ سفید/ به جای بوقلمون پیتزای سبزیجات بخورید.

او که نجات پیدا کرده در نهایت لذت، اتاقی مخصوص خودش در کمپ دیوید، محل تعطیلات تابستانی رییس جمهوری گیرش می‌آید که تلویزیون کابلی دارد و علاوه بر این می تواند هر چقدر بخواهد پیتزا بخورد. اما زمانی که پرنده دیگری به نام جیک او را می‌دزدد، دنیای بهشتی اش ویران می شود. جیک مأموریت دارد تا نژاد بوقلمون ها را نجات دهد و بایستی این کار را با بازگشت به قرن هفدهم به وسیله یک ماشین زمان سخنگو انجام دهد تا تعریف جدیدی برای مراسم شکرگزاری ارائه کند.

برنامه جیک این است که مهاجران و بومی های آمریکایی را قانع کند که یک جشن گیاهخوارانه خیلی مطلوب خواهد بود. متأسفانه مایلز استندیشِ بدجنس  با سرسختی تمام عکس این عقیده را دارد بنابراین جیک و رجی باید دوستان پرنده خود را که شامل یک بوقلمون جذاب به نام جنی هم می شود، قبل از رسیدن روز واقعه نجات دهند.

چالش در کاخ سفید/ به جای بوقلمون پیتزای سبزیجات بخورید.

کیفیت تکنیکی انیمیشن


با وجود تصویرسازی های نسبتا با مزه از بوقلمون‌ها، اما در مجموع ترکیب انیمیشن در سطحی پایین از نظر منتقدان برآورد شده آنقدر که حتی به مخاطب توصیه شده است تا از خرید بلیت نمایش سه بعدی صرف ‌نظر کند.

چالش در کاخ سفید/ به جای بوقلمون پیتزای سبزیجات بخورید.

صداپیشگان

صداپیشگی تر و فرز اوون ویلسون در نقش رجی یکی از نقاط مثبت فیلم است. اما دیگر گروه صداپیشگان نیز با توانایی بالایی با حساسیت کمی عجیب جیمی هی‌وارد  ارتباط برقرار می‌کنند، حساسیتی که وقتی کار با مشکلی مواجه می‌شود می تواند آن را به سوی موفقیت پیش ببرد. در این انیمیشن جیک با صداپیشگی وودی هارلسون، ماشین زمان سخنگو با صداپیشگی خشک و خشن جورج تاکی و مایلز استندیشِ بدجنس با صدا پیشگی کلم مینی شکل گرفته اند. صداپیشگی جنی را نیز امی پولر برعهده دارد.

چالش در کاخ سفید/ به جای بوقلمون پیتزای سبزیجات بخورید.

شخصیت‌ها

در این انیمیشن شخصیت معقول کمتر پیدا می‌شود. در هر حال شخصیت‌ها بیشتر بوقلمون هستند و بوقلمون‌ها هم به کم عقلی شهره‌اند. اما در طراحی شخصیت تلاش شده تا به نسبت قدرت اندامی آنها شکلشان انتخاب شود. به عنوان مثال کسی که زور بیشتری دارد با رنگ قرمز تصویر شده که عقلش هم کمتر است ولی بوقلمون آبی که ضعیف‌تر است هوش بیشتری دارد.

پیام فیلم

فیلم تلاش دارد تا یک سنت آمریکایی را به چالش بکشد: سنت خوردن بوقلمون در روز شکرگزاری و از این راه نقبی هم به تاریخ و بومیان آمریکا بزند. با این حال به نظر منتقدان نحوه  برخورد هیوارد با وضعیت نامساعد بومی‌های آمریکایی نیز - که به نظر می‌رسد به وسیله بوقلمون‌ها نشان داده شده باشد - اشتباه و نابخردانه به نظر می‌رسد.

چالش در کاخ سفید/ به جای بوقلمون پیتزای سبزیجات بخورید.

هر چند بچه‌ها متوجه مفهوم مجازی سیاسی داستان و مساله سرخپوستان آمریکا نمی‌شوند، اما باید آماده بود که وقتی از سالن سینما خارج می‌شوند، درخواست کنند از این به بعد برای جشن شکرگزاری فقط «توفورکی» غذایی متشکل از سبزیجات و سویا که به شکل بوقلمون تزئین شده، درست کنید.

طرح داستانی ساده انگارانه این داستان موجب می شود تا اهداف والاتری که فیلمنامه به دنبالش بوده، کمتر محسوس باشد و به همین دلیل کشف حس درونی سازندگان اثر می تواند نکته غافلگیر کننده‌ای باشد.

چالش در کاخ سفید/ به جای بوقلمون پیتزای سبزیجات بخورید.

منتقدان چه گفتند

فیلم «پرندگان آزاد» در کل نقدهای منفی از منتقدان دریافت کرده است. وبسایت راتن تومیتوز با امتیاز متوسط ۴.۲ از ۱۰ از میان ۷۶ نقد مختلف به این فیلم ریتینگ ۱۸ درصد را اختصاص داده است. نظر کلی سایت به این شرح است: این فیلم با وجود اینکه از نظر تکنیکی با لیاقت است، از نظر خلاقانه رو به مرگ است و موجب می شود تا به ناچار مقایسه‌ای ناخوشایند بین آن با همان مرغ پرنده‌ احمقی که الهام‌بخش‌اش بوده، انجام شود.

دیگر وبسایت منتقدان یعنی متاکریتیک بر پایه ۲۷ نقد مختلف به آن امتیاز ۳۸ را داده و نقدهایش هم در کل به نفع فیلم نبوده است.

چالش در کاخ سفید/ به جای بوقلمون پیتزای سبزیجات بخورید.

جاستین چنگ از ورایتی بر این فیلم نقدی منفی نوشت و گفت: این کارتون فانتزیِ به نظر بی‌آسیب، تبدیل به یک تمرین دیگر در عدم رعایت فرهنگی خانوادگی و دوستانه می‌شود؛ سمی اما پاکیزه شده است.

آلونسو دورالد از د رپ به فیلم نظر منفی داشت و گفت: حتی اگر بخواهیم عدم رعایت فیلم نسبت به پارادوکس‌های سفر در زمان و کنایه‌های نسل‌کشی را کنار بگذاریم به من اعتماد کنید، به هیچ وجه نمی‌خواهید وارد یکی از این دو قضیه شوید، «پرندگان آزاد» خیلی بدیهی است که اصلا بامزه نیست.

چالش در کاخ سفید/ به جای بوقلمون پیتزای سبزیجات بخورید.

استفانی زاکارک از د ویلج وویس هم به فیلم نقد منفی داد و گفت: «پرندگان آزاد» هم مانند بسیاری از فیلم‌های انیمیشن مدرن دیگر به سراغ محتویات بسیاری می‌رود؛ بنابراین فیلم احساس گرفتگی و درهم و برهم بودن دارد و حتی با وجود اکشن دیوانه‌وار گاه و بی‌گاهش، مانند پرنده چاقی می‌ماند که دارد به آرامی به سمت نابودی حرکت می‌کند.

چالش در کاخ سفید/ به جای بوقلمون پیتزای سبزیجات بخورید.

کیت اربلند از فیلم.کام به فیلم امتیاز ۷.۶ از ۱۰ داد و گفت: فیلم «پرندگان آزاد» یک حواس پرتی عجیب و قابل برای تمام خانواده است.

استفان لی از انترتینمنت ویکلی به فیلم امتیاز C داد و نوشت: اغلب می‌توان به جلوه‌های بصری یک فیلم انیمیشن متوسط به عنوان نکته نجات دهنده‌اش نگاه کرد. اما این دنیای مستعمراتی که باید احساس یک پانورامای پاییزی متمایل به گسترش را داشته باشد، به طور عجیبی احساس عدم حرکت و دو بعدی بودن دارد.

چالش در کاخ سفید/ به جای بوقلمون پیتزای سبزیجات بخورید.

شری لیندن از لس‌آنجلس تایمز هم به فیلم نقدی منفی داد و گفت: درست مانند همان مرغ‌های این ماجراجویی که متوقف می‌شوند و دوباره به حرکت درمی‌آیند، خود کارتون هم به ندرت از روی زمین بلند می‌شود.

جسیکا هرندون از اسوشیتدپرس به فیلم دو ستاره از چهار ستاره را اختصاص داد و گفت: یک پیش‌نمایش خوب که پتانسیل حقیقی رییل اف‌اکس برای تولید کردن فیلم‌های انیمیشن طولانی را نشان می‌دهد. اما خط داستانی فیلم با تمام اجزای تشکیل‌دهنده فرضی‌اش بعضی مواقع درمانده به نظر می‌رسد، حتی برای یک فیلم کودکان.

چالش در کاخ سفید/ به جای بوقلمون پیتزای سبزیجات بخورید.

تام روسو از د بوستون گلوب به فیلم دو ستاره از چهار ستاره داد و آن را کاوشی خوشایند درون منطقه کمتر جستجو شده نامید، حداقل از نظر مفهومی.

الیزابت ویتزمن از نیویورک دیلی نیوز با دادن امتیاز ۱.۶ از ۴ می‌نویسد: بعد نیمه اول فیلم که عجیب و سرگرم کننده است، وقایع تا انتهای داستان حالتی جدی پیدا می‌کنند و یک نبرد خشن غیرضروری به سبک فیلم «شجاع دل» هم در این بخش گنجانده شده است.

چالش در کاخ سفید/ به جای بوقلمون پیتزای سبزیجات بخورید.

نقد کلادیا پوئیگ از یو‌اس‌ای تودی

این فیلم کمدی انیمیشن که نقطه ضعفی برای بوقلمون‌ها دارد و به سمت تاریخ تجدیدنظرطلب گرایش دارد، به شکل میانه‌رویی سرگرم‌کننده است اما در عین حال فراموش‌شدنی نیز هست و ممکن است تنها به درد تعطیلات بخورد. بر خلاف آن آهنگ لنرد اسکینرد، فیلم «پرندگان آزاد» کاملا درباره تجدیدنظر طلبی است؛ حداقل از نقطه نظر یک جفت بوقلمون انیمیشنی. چیزی که آن‌ها می‌خواهند آن را تغییر دهند عید شکرگزاری است، یا بخواهیم دقیق‌تر بگوییم نقش سنتی بوقلمون در این جشن تعطیلات.

چالش در کاخ سفید/ به جای بوقلمون پیتزای سبزیجات بخورید.

مانند همان آهنگ، این پرنده‌ها هم باید سفر کنند. این فیلم سه بعدی انیمیشن که اولین فیلم تعطیلات بود دوست‌داشتنی و سرگرم‌کننده است اما این ویژگی‌های آن تقریبا ناچیز است. جیمی هی‌وارد کارگردان دارد دو شیفته کار می‌کند و نقش چند صداپیشگی جالب از جمله رییس‌جمهور (که به طرز عجیبی صدایش شبیه بیل کلینتون است) را بر عهده دارد. بعضی از جوک‌های فیلم عمدا از سطح کودکان بالاتر در نظر گرفته شده‌اند و داستان بیش از حد طولانی و گاه بی‌دلیل خشن است.

مخلوط کردن‌های تاریخی هم ممکن است بینندگان جوان را گیج کند. پیغام فیلم ممکن است کودکانی که تحت تاثیر قرار می‌گیرند را تبدیل به گیاه‌خواران ضربه‌دیده کند. یا حداقل کاری کند از خوردن این پرنده بزرگ روی سفره بگذرند و مستقیم سراغ دسر بروند، اما «پرندگان آزاد» به اندازه کافی برای یک فیلم تعطیلاتی لذت‌بخش هست و تبریک به انیمیتورهای فیلم برای تبدیل کردن یک نژاد غیرجذاب - یا حداقل تحسین‌نشده - به مجموعه‌ای از شخصیت‌های دوست‌داشتنی.

چالش در کاخ سفید/ به جای بوقلمون پیتزای سبزیجات بخورید.

نقد استفانی مری از واشنگتن پست

بالاخره فیلمی از راه رسید که والدین گیاه‌خوار می‌توانند به همراه فرزندان تاثرپذیرشان تماشا کنند و لذت ببرند. ماجراجویی انیمیشن «پرندگان آزاد» با استفاده از کمک صداپیشگانی از جمله وودی هرلسون، ایمی پولر و اوون ویلسون به طرفداران لذت‌های کوچکی را ارایه می‌دهد. این فیلم رنگ‌آمیزی‌های جالب، اکشن پر سر و صدا و داستان احمقانه‌اش را برای خنداندن بچه‌ها حفظ می‌کند، اما علاوه بر آن چند چشمک قابل توجه هم به والدین می‌زند. اما با توجه به اوج‌های این ژانر، فیلم «پرندگان آزاد» بعضی مواقع احساس اشتقاقی بودن به خود می‌گیرد. جیک مشکل حافظه کوتاه مدت دارد که آدم را یاد دوری در «در جستجوی نیمو» می‌اندازد و یکی از بوقلمون‌های وحشی تنبلی چشم دارد که شبیه به تلاشی ضعیف برای فردگرایی غیرعادی به نظر می‌رسد.
  • شمین کاکاوند


انیمیشن «شان گوسفنده» که بر اساس مجموعه ای تلویزیونی به همین نام ساخته شده با شخصیت‌هایی ساده که به جای حرف زدن بع بع می‌کنند، موفق شده است توجه منتقدان و مخاطبان را به خود جلب کند.
خبرگزاری مهر: انیمیشن «شان گوسفنده» که بر اساس مجموعه ای تلویزیونی به همین نام ساخته شده با شخصیت‌هایی ساده که به جای حرف زدن بع بع می‌کنند، موفق شده است توجه منتقدان و مخاطبان را به خود جلب کند.

«شان گوسفنده» و رفقایش به شهر می‌روند

فیلم سینمایی کمدی ماجراجویانه «شان گوسفنده» محصول ۲۰۱۵ است و به کارگردانی مارک برتون و ریچارد استارزاک و بر مبنای فیلمنامه‌ای که خودشان نوشته‌اند، ساخته شده است.

«شان گوسفنده» و رفقایش به شهر می‌روند

 این انیمیشن صامت که از سوی منتقدان با اقبال روبه رو شده و آن را یادآور روح باستر کیتون، هارولد لوید و چارلی چاپلین خوانده‌اند، ماجرای گوسفند سفید مزرعه است که می‌خواهد تفریحی کند، پس تصمیم می گیرد کشاورز، کاروان و گله را از تپه تند عبور داده و به شهر بزرگ ببرد در ماجراهایی که برایشان و گله اتفاق می‌افتد تنها فکری که در سر آنهاست بازگشت به چمن سبز خانه است.

«شان گوسفنده» و رفقایش به شهر می‌روند

شخصیت «شان گوسفنده» که از انیمیشن‌های محبوب کودکان و حتی بزرگسالان است، در واقع از مجموعه انیمیشن «شان د شیپ» گرفته شده است. به دنبال موفقیت این سریال انیمیشنی سازندگان آن تصمیم گرفتند تا یک فیلم سینمایی نیز بر مبنای این ماجراها بسازند. سریال «شان گوسفنده» که با نام «بره ناقلا» از تلویزیون ایران نیز پخش ‌شد، مجموعه‌ای انگلیسی است که به صورت استاپ موشن تهیه شده و شهرت بین‌المللی دارد. همه این ویژگی‌ها در نسخه سینمایی آن نیز رعایت شده است.

«شان گوسفنده» و رفقایش به شهر می‌روند

اما در واقع تهیه‌کننده این مجموعه که شرکت انیمیشن‌سازی آردمن انیمیشن است، همین سریال را نیز با توجه به موفقیت محصول قبلی این کمپانی یعنی مجموعه تلویزیونی «والاس و گرومیت» ساخت. «والاس و گرومیت» که نسخه سینمایی آن موفق به دریافت جایزه اسکار بهترین انیمیشن سال شد و فروش بالایی در جدول گیشه نمایش سینماهای جهان کرد، دارای شخصیت گوسفندی بود که توجه زیادی را جلب کرده بود و همین شد که شرکت سازنده‌اش این شخصیت یعنی «شان» را به عنوان نقطه تمرکز یک سریال جدید انتخاب کرد. این شخصیت حالا ستاره یک فیلم سینمایی هم شده است.

«شان گوسفنده» و رفقایش به شهر می‌روند

شرکت معتبر انیمیشن‌سازی آردمن انیمیشن مجموعه «شان گوسفنده» را با همکاری شبکه BBC و دو شرکت فیلمسازی آلمانی تهیه و تولید کرده است. «شان» گوسفند ساکت اما بازیگوش، شخصیت اصلی‌ این فیلم سینمایی، مثل مجموعه انیمیشنی آن دست به ماجراجویی‌های خنده‌داری زده است.

«شان گوسفنده» و رفقایش به شهر می‌روند

نگاهی به مجموعه انیمیشن

اولین اپیزود «شان گوسفنده»، مارس ۲۰۰۷ روی آنتن رفت و مورد توجه فراوان تماشاگران قرار گرفت. به همین دلیل تولید فصل دوم نیز در دستور کار قرار گرفت و در مجموع ۸۰ اپیزود هفت دقیقه‌ای، تا اواخر سال ۲۰۱۰ به نمایش درآمد. شبکه‌های تلویزیونی بیش از ۱۸۰ کشور جهان این مجموعه را برای نمایش و پخش خریدند و بسیاری از شرکت‌ها با الهام از این مجموعه، دست به ساخت مجموعه‌های جدید زدند.

«شان گوسفنده» و رفقایش به شهر می‌روند

محل وقوع قصه‌های مجموعه یک مزرعه آرام است که تعدادی گوسفند سر به زیر که گاهی اوقات کارهایشان حتی احمقانه به نظر می‌رسد و در راس آنها شان است، شخصیت‌های اصلی را تشکیل می دهند. آدم‌ها هم در این مجموعه حضور دارند و حیوانات دیگر چون سگ و گربه هم حضور به یادماندنی دارند. اما این گوسفندها هستند که حرف اصلی را در این مجموعه می‌زنند.

«شان گوسفنده» و رفقایش به شهر می‌روند

مثل دیگر انیمیشن‌ها، این حیوانات مثل آدم‌ها رفتار می‌کنند و ماجراهای قصه را پیش می‌برند. موقعیت کمدی خلق شده و تضادهایی که بین شخصیت‌های قصه با یکدیگر و نیز با محیطی که در آن زندگی می‌کنند، ایجاد می‌شود یک کمدی ناب و شاد را فراهم می‌کند. از آن نوع کمدی‌های ماجراجویانه که مخاطب چه کودک و چه بزرگسال را به دنیای خود می‌کشد و در نهایت این شان است که باید مشکلات را حل و فصل کند و البته به شیوه‌های خاص خودش شرایط را به حالت تعادل بازگرداند.

«شان گوسفنده» و رفقایش به شهر می‌روند

موفقیت این سریال به حدی بود که در ماه مارس ۲۰۱۱، نمایش آن هم روی صحنه رفت و در قالب یک نمایش موزیکال یک ساعت و چهل دقیقه، با اقبال مخاطبان روبه رو شد. به بازار آمدن یک بازی کامپیوتری بر اساس این شخصیت‌ها نیز نشان دهنده ابعاد موفقیت این سریال بود.

«شان گوسفنده» و رفقایش به شهر می‌روند

ساخت فیلم چطور کلید خورد؟

با توجه به همه این موفقیت‌ها ژانویه ۲۰۱۱ بی‌بی‌سی اعلام کرد آردمن شروع به ساخت فیلم بلند سینمایی کرده و این فیلم را ۲۰۱۳ یا ۲۰۱۴ اکران می‌کند. این فیلم سرانجام قرار شد ۲۰ مارس ۲۰۱۵ اکران شود و خلاصه ۶ فوریه راهی سینماهای بریتانیا شد. این فیلم در آمریکا در ماه آگوست راهی سینماها خواهد شد.

«شان گوسفنده» و رفقایش به شهر می‌روند

قصه از کجا شروع شد؟

داستان فیلم ماجراهای شان، بیتسر و گله را تعریف می‌کند که به شهر بزرگ می‌روند تا مزرعه دار را نجات دهند. کشاورز با ضربه‌ای که به سرش خورده دچار فراموشی شده و در عین حال برشی از خاطرات اصلی اش را حفظ کرده است. اما شان هم اسیر و با بیستر زندانی می‌شود. آنها با خلق مجموعه‌ای از حماقت‌ها و روش‌های خاص خودشان فرار می‌کنند و کشاورز را پیدا می‌کنند. او حالا به عنوان آرایشگر به شهرت رسیده است.

«شان گوسفنده» و رفقایش به شهر می‌روند

این شهرت هم خیلی جالب به دست آمده: او به اشتباه موی سر یک چهره مشهور را مثل چیدن پشم اصلاح کرده و فکر کرده دارد پشم شان را می‌چیند. اما در هر حال کار او گرفته و به عنوان یک آرایشگر مشهور شناخته شده است. او دیگر شان را به خاطر نمی‌آورد و شان پس از برخورد با او، دلشکسته باز می‌گردد.

«شان گوسفنده» و رفقایش به شهر می‌روند

اما در صحبت با گله یک طرح ریخته می‌شود تا وقتی همه برای خواب رفتند، گروه مزرعه دار را بدزدند و او را به حومه بازگردانند. سرانجام هم همه چیز درست می‌شود و آنها به خانه باز می‌گردند.

«شان گوسفنده» و رفقایش به شهر می‌روند

صداپیشگان

هر چند بزرگترین مزیت این فیلم صامت بودن آن است، اما این فیلم دارای صداپیشگانی است که در صورت لزوم به جای شخصیت‌هایشان بع بع می‌کنند و دیگر صداهای لازم را تولید می کنند. اما دیالوگ به معنای کلام جایی در این انیمیشن ندارد. حتی شخصیت‌های انسانی قصه هم مانند سریال تلویزیونی حرفی به زبان نمی‌آورند.

«شان گوسفنده» و رفقایش به شهر می‌روند


 در غیبت دیالوگ، این علائم و نشانه‌ها و حرکات خاص و بانمک شخصیت‌های مجموعه است که به بیان احساسات و عواطف این شخصیت‌ها می‌پردازد و حس و حال درونی و روحیه آنها را آشکار می‌کند. کار صداسازی این انیمیشن با حضور جاسیتن فلچر، جان اسپارکز و امید جلیلی انجام شده است. ایان اشکری نویسنده موسیقی این فیلم است.

«شان گوسفنده» و رفقایش به شهر می‌روند

پیام انیمیشن

منتقدان تلویزیونی، اپیزودهای «شان شیپ» را تلفیقی از کمدی‌های معروف اسلپ استیک (بزن برن)‌ و کمدی‌های کلاسیک صامت دنیای سینما خوانده‌اند. همین دیدگاه درباره فیلم سینمایی آن هم حاکم است و منتقدان به ویژه صامت بودن آن را نقطه عطف فیلم خوانده‌اند. وقتی مخاطب نیازی به شنیدن فلسفه‌بافی‌های معمول ندارد و مجبور نیست جوک ها و لطیفه‌هایی را که در دهان شخصیت‌ها گذاشته شده گوش کند، بلکه به سادگی از رفتارها و کمدی‌های طنز موقعیتی لذت می برد.

«شان گوسفنده» و رفقایش به شهر می‌روند

به همین دلیل از این انیمیشن به عنوان یک فیلم برای سرگرمی صرف یاد می‌شود که سعی ندارد نکات آموزشی را مورد توجه قرار دهد ضمن این که نکات غیرآموزشی و غیراخلاقی نیز در آن یافت نمی‌شود.

«شان گوسفنده» و رفقایش به شهر می‌روند

در واقع هر بار که شان، شخصیت اصلی قصد دارد از کمک دوستانش استفاده کند، حماقت آنها سبب می‌شود تلاش‌ها و ایده‌‌هایشان بی‌نتیجه شود و حاصل کار خراب‌تر هم بشود. ویژگی اصلی این فیلم این است که شخصیت مثبت و منفی کلیشه‌ای در آن وجود ندارد، بلکه رویدادها و نوع رفتار شخصیت‌ها در قبال آنهاست که ماجراهای جالبی خلق می‌کند.

«شان گوسفنده» و رفقایش به شهر می‌روند

حتی صفاتی همچون حماقت و ساده‌لوحی هم به عنوان ویژگی‌های بخشی از شخصیت‌ها ایجاد جذابیت می‌کند و داستان را از بردن به نقطه تقابل خیر و شر دور می کند و سادگی و صمیمیت ویژه‌ای به آن می بخشد، همان ویژگی که موجب می‌شود منتقدان یک دست، قصه را گرم و درخشان بخوانند.

«شان گوسفنده» و رفقایش به شهر می‌روند

در حالی که در این انیمیشن با گره‌های به ظاهر ساده روبه‌رو هستیم، اما وقتی گوسفندان می خواهند این مشکلات را رفع کنند، خودش طنز جالبی را رقم می زند. اما این بار موضوع بر مشکل فراموشی آثر کشاورز تمرکز دارد.

«شان گوسفنده» و رفقایش به شهر می‌روند

منتقدان چه گفتند؟

این انیمیشن ۸۵ دقیقه‌ای با امتیاز ۷.۵ در سایت آی‌ام دی‌بی از آرای بیش از ۵ هزار نفر برخوردار است و بیش از ۹۲ نقد حرفه‌ای گرفته است.

این فیلم سینمایی در سایت روتن تومیتوز از همه ۳۴ منتقداش نقدهای مثبت و در نهای امتیاز ۸ از ۱۰ را دریافت کرد. این سایت در توضیح انیمیشن نوشته است: گرم، بامزه و انیمیشنی درخشان. یک جواهر واقعی در برِ تاج گروه آردمن.

«شان گوسفنده» و رفقایش به شهر می‌روند

متاکریتیک نیز با امتیاز ۷۷ از ۱۰۰ نقدهای خیلی خوبی به این انیمیشن داده است. منتقدان در ارایه نظرشان درباره فیلم سینمایی «شان گوسفنده» مثل سریال تلویزیونی آن با صفت‌هایی چون گرم و خیره‌کننده، بی‌نظیر و عالی، درخشان و ساده از این فیلم استقبال کرده اند.

حتی منتقدی آن را با فیلم انیمیشن «وال -ای» و «آرتیست» که برنده اسکار شدند، مقایسه کرده است و می‌گوید این فیلم همان حس متفاوت بودن را برای مخاطب ایجاد می‌کند و از این نظر می‌تواند تاثیرگذار باشد.

«شان گوسفنده» و رفقایش به شهر می‌روند

این فیلم تاکنون در جشنواره ساندنس ۲۰۱۵ که از ۲۲ ژانویه تا اول فوریه برگزار شد به نمایش درآمده است.

  • شمین کاکاوند


سیندرلای کوچک وقتی به طور ناگهانی پدرش را از دست می‌دهد، به شدت مورد آزار و اذیت مادرخوانده‌ی خبیثش قرار می‌گیرد، اما پس از ملاقات با یک غریبه مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کند ...

وب‌سایت نقد فارسی:

نام فیلم: Cinderella (سیندرلا)

کارگردان : Kenneth Branagh

نویسنده : Chris Weitz

ژانر: درام،خانوادگی،فانتزی

مدت زمان: ۱۰۵ دقیقه

بازیگران : Lily James, Cate Blanchett, Richard Madden

منتقد: جیمز براردینلی - امتیاز ۸.۸ از ۱۰ (۳.۵ از ۴)

خلاصه داستان : سیندرلای کوچک وقتی به طور ناگهانی پدرش را از دست می‌دهد، به شدت مورد آزار و اذیت مادرخوانده‌ی خبیثش قرار می‌گیرد، اما پس از ملاقات با یک غریبه مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کند ...

معرفی فیلم های روز: Cinderella

تبدیل یک انیمشن به فیلم سینمایی واقعی کار سختی است، مخصوصا اگرآن انیمیشن یک انیمیشن کلاسیک به نام سیندرلا باشد که در سال 1951 به وسیله دیزنی ساخته شده است و سه نسل از علاقه مندان به فیلم با آن خاطره سازی کرده اند و خب ساختن این انیمیشن با بازیگران واقعی و احساسات جدید ممکن مورد حمله برخی ها قرار بگیرد مخصوصا وقتی کارگردان فیلم بیشتر به دنیاهای شکسپیری تعلق داشته باشد تا جهان‌های فانتزی دیزنی.یکی از نگرانی هایی که در مورد این فیلم وجود داشت این بود که خانواده سیندرلا ویژگی هایی خاصی داشتند که باید با سلیقه ی مخاطب امروزی به روز می شد که این معضل رفع شد.

معرفی فیلم های روز: Cinderella

این اولین باری نیست که انیمیشن سیندرلا به فیلم تبدیل می شود. «اندی تنانت» در سال 1998 فیلم سیندرلا ساخته بود (با حضور «درو باریمور») که البته ورژن 2015 این فیلم از آن ورژن بهتر است. فیلم سال 2015 در جوان سازی این انیمیشن کلاسیک موفق بوده است. کارگردان و نویسنده این فیلم به اهمیت فانتزی در فیلم سال 1951 پی برده اند و آن را درک کرده اند. همچنین آن ها چند تغییر خوب در ورژن سال 2015 ایجاد کرده اند که می توان به تبدیل کردن سیندرلا (با بازی ستاره‌ی سریال «داون‌تون اَبی» «لیلی جیمز») به کارکتری با شخصیت قوی و مستقل اشاره کرد و پرنس چارمینگ (با بازی ستاره‌ی سریال «بازی تاج و تخت «ریچارد مَدِن) را شجاعتر و خودمختار کرده اند و نامادری بدجنس سیندرلا به ادامه روش های شیطانی اش تشویق کرده اند.

معرفی فیلم های روز: Cinderella

فیلم با مقدمه ای درباره زندگی لیدی ترمن (نامادری سیندرلا با بازی «کیت بلنشت») و دو دختر احمقش آغاز می شود. دهه اول زندگی الا (همان سیندرلا) به خوبی گذشت.وقتی مریضی مادرش را از او گرفت، او و پدرش در خوشی ها و غم ها با هم بودن و الا با این عقیده مادرش زندگی کرد که «شجاعت داشته باش و مهربان باش».مدتی بعد از ازدواج پدرش،پدرش مرد و الا را با نامادریش تنها گذاشت، با کسی که با الا مانند خدمتکاران رفتار می کند. از وقتی اسم الا به سیندرلا تغییر یافت که ناخواهریش لکه ای روی صورت او دید و او نتوانست در اتاق رقص در کاخ با شاهزاده چارمینگ دیدار کند ولی در عوض یک روز با دوچرخه بیرون بود شاهزاده را دید و خودش را کارآموز کاخ معرفی کرد و گفت از اتفاقاتی که افتاده است و شاهزاده می خواهد ازدواج کند بی خبر است. سیندرلا در هنگامی که شاهزاده می‌خواهد گوزنی را شکار کند، سعی می‌کند تصمیم او در مورد سرنوشت آن حیوان را عوض کند و موفق هم می‌شود.

معرفی فیلم های روز: Cinderella

زمان انتخاب همسر شاهزاده چارمینگ می رسد و شاهزاده کس دیگری جز سیندرلا را نمی خواهد هرچند پدرش و دوک بزرگ با ازدواج سیاسی موافق اند و با وصلتی عاشقانه مخالفند.داستان این فیلم از داستان انیمیشن سال 1951 به طرز قابل توجهی بهتر است. در این فیلم دسیسه های سیاسی وجود دارد که البته برای جوانان پیچیدگی ایجاد نمی کند و شخصیت ها بهتر پرداخت شده اند. جنبه مهم دیگر که بی عیب است عهدی قوی و پایدار بین بیننده و این شیرزن است و موجب نشده است که رتبه بالای سیندرلا در بین قهرمانان دیزنی آسیب ببیند. دختر ها در این ورژن سیندرلا ستایش می شوند که تنها به همین دلیل است.به عنوان کارگردان «کنت برانا» استعداد ویژه ای در خلق صحنه های مجلل دارد و گواه آن فیلم «هملت» است. او کیفیت را برای سیندرلا به ارمغان آورده است. صحنه های اولیه در نور صاف و طلایی شست و شو داده شده‌اند.کالسکه حمل سیندرلا بسیار زیبا درست شده است و سالن رقص شورشی از رنگ ها است و پر از انرژی است.سیندرلا تجسم زیبایی در آن لباس آبی و کفش های بلورینش است.

معرفی فیلم های روز: Cinderella

شکی نیست که انیمیشن سال 51 در ظاهر سیندرلا در این فیلم تاثیر داشته است و برانا تمام استعدادش را به کار گرفته است تا سیندرلا را خاطره انگیز کند.دیزنی قصد دارد بسیاری از انیمیشن هاش شاهکارش را تبدیل به فیلم کند و سیندرلا نشان داد برای داشتن یک فیلم شاهکار احتیاجی نیست فیلم را موزیکال کرد یا صحنه های دراماتیک به آن اضافه کرد.
  • شمین کاکاوند


سه مینیون به نام‌های استوارت، کوین و باب توسط اسکارلت اوورکیل، یک ابر جانی، که به همراه شوهر مخترعش، هرب، به دنبال تصرف کل دنیا هستند، استخدام می‌شوند.
وب‌سایت نقد فارسی:

نام فیلم: Minions (مینیونها)

ژانر: انیمیشن،کمدی،خانوادگی

مدت زمان: ۹۱ دقیقه

کارگردانان : Kyle Balda, Pierre Coffin

نویسنده : Brian Lynch

صداپیشگان : Sandra Bullock, Jon Hamm, Michael Keaton

هزینه تولید: ۷۴ میلیون دلار

محصول کشور: ایالات متحده آمریکا

کمپانی توزیع کننده: Universal Pictures


منتقد: جیمز براردینلی - امتیاز ۶.۳ از ۱۰ (۲.۵ از ۴)

خلاصه داستان : سه مینیون به نام‌های استوارت، کوین و باب توسط اسکارلت اوورکیل، یک ابر جانی، که به همراه شوهر مخترعش، هرب، به دنبال تصرف کل دنیا هستند، استخدام می‌شوند.

معرفی فیلم های روز: Minions

دوگانه «من نفرت انگیز»(Despicable Me)، یکی از بهترین مجموعه انیمیشن‌های غیرپیکساری که توانسته در سال‌های اخیر به پرده نقرهای سینما راه پیدا کند، در جلب نظر کودکان و بزرگسالان بنا بر دلایل مختلفی موفق بود. بینندههای بزرگتر از جنبههای هزل و طنزگونه این اثر خوششان آمده بود. از سوی دیگر، بچهها دسته دسته به سینماها می‌رفتند، تنها به یک دلیل: تماشای مینیونها. موجودات زرد بانمکی که همه جا بودند: اسباب بازی‌های Happy Meal، استیکرها، بازی‌های ویدئویی، حیوانات عروسکی، عکس برگردان ها و.... مینیونها یک معدن طلای بازاریابی هستند، بنابراین تعجبی ندارد که حالا فیلم خودشان را دارند.

 همچنین، نباید تعجب کرد که فیلم «مینیونها»(Minions) صرفاً برای گروه سنی زیر ۹ سال ساخته شده باشد. این فیلم فقط اسماً یک فیلم خانوادگی است. در واقع این فیلمی کودکانه است که بزرگسالها باید بتوانند تحملش کنند. برخی اشارههای تصادفی غیرمستقیم و رفرنس‌های عامه پسند (ریچارد نیکسون، گروه بیتلها) اوج محتوای «مختص بزرگسالان» این فیلم است. «مینیونها» نمی‌تواند بینندههای بزرگتر را به اندازه انیمیشن دیگر این روزها «درون»(Inside Out) درگیر کند. اما بچهها این فیلم را دوست خواهند داشت چون آن‌ها عاشق مینیونها هستند.

معرفی فیلم های روز: Minions

داستان زیادی در فیلم وجود ندارد. در واقع روایت و داستان فیلم تنها بهانهای است برای حفظ مینیون ها به مدت ۹۰ دقیقه رو پرده. گرچه هر از گاهی داستان فیلم جالب می‌شود اما با توجه به میزان جذابیت «من نفرت انگیز ۱ و ۲»، این فیلم اثر ناامید کننده است. بسیاری از شوخی‌ها هم نخ نما هستند و هم این که قبلاً از طریق مواد بازاریابی لو رفته‌اند. حین تماشای این فیلم مدام منتظر رخ دادن یک لحظه هوشمندانه و متفکرانه بودم که هرگز رخ نداد. سطح پایینی برای «مینیون ها» در نظر گرفته شده است.

معرفی فیلم های روز: Minions

فیلم با یک پیش درآمد طولانی شروع می‌شود که نشان می‌دهد چگونه مینیونها از دوران قبل از تاریخ وجود داشته‌اند و همیشه خودشان را به بزرگ‌ترین آدم بده اطرافشان چسبانده‌اند. این سکانس‌ها سرگرم کننده‌اند، اما چون استخوان‌بندی یکی از تریلرها را تشکیل می‌دهند، چیز جدیدی در آن‌ها دیده نمی‌شود. ماجرا در سال ۱۹۶۸ رخ می‌دهد و سه مینیون به نام‌های کنی، باب و استوارت (همگی با صدای پیر کوفین) راهی اورلاندو می‌شود به این امید که بتوانند به عنوان نوکران جدید اسکارلت اوورکیل (ساندرا بولاک) شیطان صفت مشغول به کار شوند.

 مأموریت موفق می‌شود، آن‌ها به همراه اسکارلت و شوهرش، هرب (جان هم)، راهی لندن می‌شوند تا در آنجا نقشه سرقت جواهرات تاج و خلع ملکه الیزابت را اجرا کنند. با این حال، در این عملیات، مینیونها بیشتر دست و پاگیر هستند تا کمک دست و اقدامات غیر مفیدشان خیلی زود باعث خشم اسکارلت می‌شود.

معرفی فیلم های روز: Minions

«مینیونها» پر است از فرصت‌های از دست رفته. در پیش درآمد فیلم می‌شد نمونههای بیشتری از اتفاقات ناگوار مینیونی در طول تاریخ را نشان داد. یک فرصت خیلی خوب برای رژه فیلم‌های غول بزرگ از دست رفته است. در فیلم زمان‌هایی وجود دارند که در آن کنی، باب و استوارت بیشتر اعصاب خرد کن هستند تا گیرا (ناتوانیشان در انگلیسی حرف زدن نقطه قوت نیست). پایان فیلم احمقانه و بی معنی است-نه پایانی که می‌توان از یک کارتون تحسین شده انتظار داشت. بنابراین، تهیه کنندهها روی مخاطب هدف خردسالشان حساب باز کرده‌اند و از هر گونه تلاشی برای قابل فهم شدن فیلمشان خودداری کرده‌اند.

معرفی فیلم های روز: Minions

یکی از جایزههای آشکار فیلم برای بزرگ‌ترها، موسیقیاش است که پر است از آهنگ‌هایی که هیچ فرد زیر ده سالی متوجهش نخواهد شد. گروه اسپنسر دیویس، The Doors، بیتلها و بسیاری دیگر در این فیلم می‌نوازند. بین خوانندهها خبری از خوانندههای جدید- مثل کیتی پری، تیلور سوییفت یا هرکسی که بچههای امروزی ممکن است بشناسند- نیست. تُنها غالباً در پیش زمینه پخش می‌شوند- این یک فیلم کارتونی موزیکال نیست- تنها رقص فیلم بعد از پایان نمایش تیتراژ پخش می‌شود (اگر بچهها خسته نشده باشند- ارزش ماندن و دیدن را دارد.)

معرفی فیلم های روز: Minions

بین بازیگران اسامی آشنایی دیده می‌شود، اما بازی‌های تخصصی صداهای آشنا را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند. ساندرا بولاک شخصیتی گستاخ تر از خودش را صحبت کرده است. هیچکس نمی‌تواند صدای جان هم یا مایکل کیتون را تشخیص دهد مگر این که قبل از حضورشان از وجود آن‌ها اطلاع داشته باشند. حضور کوتاه استیو کارل خوشایند است اما او بیشتر از چند خط صحبت نمی‌کند. جفری راش به عنوان راوی فاقد آن گیرایی صدای مورگان فریمن است، اما برای این کار خوب است.

معرفی فیلم های روز: Minions

این انیمیشن یک کار کامپیوتری ژنریک سال ۲۰۱۵ است. چیز چشمگیر و دندان گیری در آن دیده نمی‌شود. مانند «درون» که چند تکنیک جالب را امتحان می‌کند، «مینیونها» نیز به یک رویکرد آزمون و خطا چسبیده است. استفاده از تکنیک سه بعدی در این فیلم جواب نمی‌دهد. عجیب این که بهترین کاربری سه بعدی در طول سکانس بعد از تیتراژ رخ می‌دهد و باعث می‌شود که فرد بپرسد چرا فیلم سازها نتوانسته‌اند استفاده بهتری از آن ببرند.

در تئوری، «مینیونها» با «درون» روی جذب یک نوع مخاطب (هر دو انیمیشنی هستند) رقابت خواهد کرد، اما واقعیت چیز دیگری است. «درون» فیلمی دقیق و جادویی است که جذابیت کافی برای جذب هر سنی از مخاطبان را دارد. «مینیونها» فیلم ناقص و بی نظمی است که فرق زیادی با یک تیزر بازاریابی ندارد. والدین احتمالاً بیشتر از خود فیلم از دیدن واکنش‌های فرزندانشان لذت خواهند برد.

معرفی فیلم های روز: Minions
  • شمین کاکاوند


انیمیشن «داستان اسباب‌بازی ۳» که اکنون سیزدهمین فیلم پرفروش تاریخ سینما است، با حفظ ارتباطی چندین ساله با نسلی که با قسمت های قبلی آن بزرگ شده، در لایه های زیرین پیام های سیاسی را نیز مطرح می کند.

خبرگزاری مهر: «داستان اسباب بازی‌ها ۳» محصول شرکت دیزنی - پیکسار است که به کارگردانی لی انکریچ و بر اساس داستانی از جان لستر، اندرو استانتون و خود انکریچ ساخته شده است. لی آنکریچ که در قسمت قبلی این فیلم به عنوان دستیار کارگردان حضور داشت، در این قسمت به تنهایی کارگردانی این انیمیشین را برعهده دارد. او در انیمیشین‌های «در جستجوی نمو» و «شرکت هیولاها» نیز به عنوان دستیار کارگردان حضور داشت.

سلطه خرس صورتی بدجنس بر اسباب بازی‌ها/ نمی‌خواهیم بازیافت شویم

این انیمیشن ۱۰۳ دقیقه‌ای که هزینه ساختش ۲۰۰ میلیون دلاربود، تابستان ۲۰۱۰ اکران شد و در نهایت فروشی ۱۰۶۳ میلیون دلاری را در گیشه ثبت کرد. اما تنها موفقیت مالی نبود که نصیب این انیمیشن شد بلکه این فیلم نامزد اسکاردر پنج بخش از جمله بهترین فیلمنامه اقتباسی، بهترین فیلم و بهترین میکس صدا و برنده دو اسکار بهترین انیمیشن و بهترین موسیقی متن نیز شد. این انیمیشن جایزه بهترین انیمیشن در جوایز گلدن گلوب را کسب کرد و بهترین انیمیشن بفتا هم شد. «داستان اسباب بازی ۳» پس از «دیو و دلبر» و «بالا» سومین انیمیشن تاریخ سینما است که نامزد دریافت جایزه بهترین فیلم اسکار هم شده است.

سلطه خرس صورتی بدجنس بر اسباب بازی‌ها/ نمی‌خواهیم بازیافت شویم

مجله تایم لقب بهترین فیلم سال ۲۰۱۰ را به این فیلم اختصاص داد. کوئنتین تارانتینو نیز همین حرف را زد. مجله تایم همچنین در سال ۲۰۱۱ این فیلم را یکی از ۲۵ فیلم انیمیشن برتر تاریخ خواند.

«داستان اسباب‌بازی‌ها» از سال ۱۹۹۵ شروع شد. قسمت اول‌ این مجموعه به عنوان عامل انقلاب و تحولی بزرگ در صنعت و هنر انیمیشن شناخته می‌شود چون با عبور از کارتون با نقاشی دستی، انیمیشن‌ کامپیوتری و‌ ایماژهای رایانه‌ای را وارد این صنعت کرد. قسمت دوم این انیمیشن سال ۱۹۹۹ پخش شد و کمپانی پیکسار بعد از ۱۱ سال فیلم سوم را در سال ۲۰۱۰ اکران کرد. دستاوردهای این مجموعه موجب شده تا سازندگان آن اعلام کنند قسمت چهارم این انیمیشن را برای اکران در سال ۲۰۱۷ در نظر دارند.

سلطه خرس صورتی بدجنس بر اسباب بازی‌ها/ نمی‌خواهیم بازیافت شویم

در حالی که دو نسخه اول «داستان اسباب بازی» به موضوع ارتباط یک پسربچه و عروسک‌هایش پرداخته بود، در نسخه سوم این داستان، کاراکتر پسربچه که اندی نام دارد، بزرگ شده و در حال رفتن به کالج است و به‌ این مساله فکر می‌کند که باید با‌ این اسباب‌بازی‌های قدیمی چه کار کند. او سرانجام تصمیم می‌گیرد آنها را به یک مرکز نگهداری از کودکان هدیه کند و از‌ اینجاست که ماجرای هیجان‌انگیز اما در عین حال نگران‌کننده شکل می‌گیرد.

در این قسمت ۱۵ کاراکتر جدید به جمع شخصیت‌های داستان‌های قبل اضافه شده‌اند و مجموع کاراکترها به حدود ۳۰ کاراکتر ‌رسیده‌اند. به همین دلیل کار فیلمنامه‌نویسی و اختصاص زمانی کوتاه به هر یک اهمیت می‌یابد.

سلطه خرس صورتی بدجنس بر اسباب بازی‌ها/ نمی‌خواهیم بازیافت شویم

راجر ایبرت منتقد فقید می‌گوید: «داستان اسباب بازی ۳» یک شوخی است، یک کمدی خنده‌دار و خالی از شاخصه‌های دردآور انسانی که در نسخه‌های پیشین کارتون وجود داشت. این انیمیشن از گذشته شادتر شده و دارای صحنه‌های اکشن و شوخی‌های بیشتری با وجود حس‌های گوناگون شده است.

قصه از کجا شروع شد؟

ده سال از زمان کودکی اندی - زمان دو فیلم قبلی- می‌گذرد. او حالا ۱۷ساله است و برای تحصیل در دانشگاه دارد به شهر دیگری می‌رود. مادر اندی به دلیل به هم ریختگی اتاق به اندی هشدار می‌دهد که فقط سه انتخاب دارد. انتخاب اول، انتخاب اتاق زیر شیروانی برای نگهداری اسباب‌بازی‌هاست. دوم انتقال آنها به یک مرکز مراقبت‌های روزانه و سوم انتقال به زباله‌دانی. اندی هم در حالی که به اسباب بازی‌های قدیمی‌اش نگاه می‌کند، تصمیم می‌گیرد وودی را با خود به کالج ببرد. از طرفی سایر اسباب‌بازی‌ها فکر می‌کنند تقدیر شومی در انتظارشان است. آنها که از این وضع ناراضی هستند، سعی می‌کنند او را متقاعد کنند باز هم آنها را دوست بدارد و حتی با آنها بازی کند. وودی تلاش زیادی می‌کند تا این توهم را که اندی بقیه اسباب‌بازی‌ها را دوست ندارد، از بین ببرد اما موفق نمی‌شود.

سلطه خرس صورتی بدجنس بر اسباب بازی‌ها/ نمی‌خواهیم بازیافت شویم

مادر ‌اندی بی‌خبر از تصمیم ‌اندی برای گذاشتن آنها در زیرشیروانی، همه اسباب‌بازی‌های او را دور می‌ریزد. اسباب‌بازی‌ها موفق می‌شوند قبل از‌ اینکه ماموران شهرداری آنها را از داخل زباله‌ها جمع‌آوری کنند، فرار کنند و سوار ماشین مادر‌ اندی شوند و سر از یک پرورشگاه درآورند. جایی که مادر‌ اندی می‌‌خواهد مقداری وسیله به عنوان خیریه هدیه دهد.

وودی که داخل لوازم دانشگاه گذاشته شده بود برای نجات آن ها از خانه خارج می‌شود. او در خیابان دچار مشکل می‌شود و دختری به نام بونی او را در خیابان پیدا می‌کند و به خانه می‌برد و یک روز با آن بازی می‌کند. بقیه اسباب‌بازی‌ها در مهد کودک در همان روز اول متوجه سلطه لاتسو، خرس صورتی بدجنس بر سایر اسباب‌بازی‌های مهد می‌شوند. او با فریب عروسک ها آنها را به اتاق بازی کودکان خردسال می‌برد در آنجا کودکان رفتارهای خشنی با اسباب‌بازی‌ها دارند و به آنها آسیب می‌رسانند. آنها به دلیل اعتراض به خرس، به دست او و همدستانش دستگیر می‌شوند.

سلطه خرس صورتی بدجنس بر اسباب بازی‌ها/ نمی‌خواهیم بازیافت شویم

هر چند وودی پیش بانی احساس رضایت می‌کند اما نمی‌تواند دوستانش را فراموش کند و تصمیم به بازگشت و نجات دوستانش می‌گیرد. او برمی‌گردد و می‌فهمد که خرس «باز» را دستکاری کرده و او را به دشمن بقیه تبدیل کرده است. بنابراین ابتدا او را به حالت اول بازمی گرداند  و بعد اسباب‌بازی‌ها را از مهد کودک فراری می‌دهد. اما در لحظه آخر لاتسو متوجه می‌شود و جلوی آنها را می‌گیرد.

در نهایت همه آنها در یک ماشین حمل زباله به محل دفن زباله‌ها می‌رسند و سر از کارخانه بازیافت درمی‌آورند. در آنجا آنها چندبار تا مرز نابودی کامل و سوختن دسته جمعی در کوره آتش پیش می‌روند و حتی دوبار به خاطر نجات لاتسو نزدیک است جان خود را از دست بدهند. در نهایت سه عروسک فضایی از سیاره پیتزا، به کمک آنها می‌آیند و آنها را از کوره نجات می‌دهند.

سلطه خرس صورتی بدجنس بر اسباب بازی‌ها/ نمی‌خواهیم بازیافت شویم

در پایان لاتسو به یک کامیون بسته می‌شود و با سرگردانی در کارخانه بازیافت به سزای اعمالش می‌رسد و از طرف دیگر، اسباب‌بازی‌ها خود را به خانه اندی می‌رسانند. وودی که حاضر نمی‌شود با اندی به کالج برود و دوستان خود را تنها بگذارد، یادداشتی برای اندی می‌گذارد و از او می‌خواهد که همه آنها را به بانی بدهد. وودی خودش هم داخل جعبه می‌رود چون نمی‌خواهد از دوستانش جدا شود. اندی با شک و تردید زیادی خود را به خانه بانی می‌رساند و تمام آنها حتی وودی را به او می‌دهد.

سلطه خرس صورتی بدجنس بر اسباب بازی‌ها/ نمی‌خواهیم بازیافت شویم

شخصیت‌پردازی

تمام شخصیت‌های قدیمی در این قسمت حضور دارند، وودی که یک کابوی است، باز لایت‌یر که همان فضانورد است، آقای سیب‌ زمینی با تمام اجزای بدنش که دائما قطع می‌شوند و دایناسوری که هوشی در حد یک آمیب دارد. همه این شخصیت‌های دوست داشتنی در این قسمت نگران‌تر از هر زمان به نظر می‌رسند. در این قسمت شخصیت جدیدی به نام کن، عروسکی که باربی را دست می‌اندازد، نیز وجود دارد. در هر حال کماکان دو شخصیت اصلی پیش برنده داستان هستند:

وودی: کابوی و شخصیت اصلی فیلم که همواره نقش سردسته اسباب‌بازی‌ها را در داستان بازی کرده است. او اسباب‌بازی محبوب اندی و یادآور اسطوره کابوی به عنوان قهرمان محوری و تاریخ گذشته آمریکا است. نمادی که هیچگاه از بین نمی رود و هر حرکتش از سر تعقل و قهرمانی است.

سلطه خرس صورتی بدجنس بر اسباب بازی‌ها/ نمی‌خواهیم بازیافت شویم

باز لایت‌یر: ابرقهرمانی فضایی است. او نیروهای ماورایی از جمله اسلحه لیزری دارد و گاهی هم می‌تواند با استفاده از آن‌ها کارهای خارق‌العادهای انجام دهد و حتی در مقاطعی از داستان، جان دوستانش را نیز نجات می‌دهد. او با وجود قدرت و توانایی فیزیکی‌اش، فریب می‌خورد و به خدمت دشمن خود درمی‌آید و به اقدام علیه دوستانش دست می‌زند.

صداپیشگان

وودی با صدای تام هنکس، باز لایت‌یر با صدای تیم آلن، کن با صدای مایکل کیتون، آقای سیب زمینی با صدای دون ریکلز، جسی با صدای جان کیوزاک، لوتسو با صدای ند بتی، رکس با صدای والاس شاون، هام با صدای جان راتزنبرگر، خانم سیب زمینی با صدای  استله هریس، آقای پریکلمپنتز با صدای تیموتی دالتون، اندی با صدای جان موریس، مادر اندی با صدای لاری متکالف و  باربی با صدای جودی بنسون جان گرفته‌اند.

سلطه خرس صورتی بدجنس بر اسباب بازی‌ها/ نمی‌خواهیم بازیافت شویم

روند تکنیکی ساخت انیمیشن

در حالی که گروه سازندگان پیکسار دور هم گرد آمدند تا قسمت سوم کلید بخورد، از روز سوم بر مبنای رئوس ایده اولیه، مایکل آرنت شروع به نوشتن پیش نویس فیلمنامه کرد. در همان زمان کارگردان و طراحان  استوری بورد هم شروع به طراحی استوری بوردها برای هر صحنه کردند. در این مرحله هنوز انیمیشنی وجود نداشت و فقط حالات شخصیت‌ها نظیر یک کمیک بوک نقاشی می‌شد.

سلطه خرس صورتی بدجنس بر اسباب بازی‌ها/ نمی‌خواهیم بازیافت شویم

استوری بورد به فیلمسازان کمک می‌کند که ظاهر و احساس موجود را در هر صحنه تصور کنند. در روز سی و ششم شخصیت ها به عنوان نگاره‌های دیجیتالی شکل گرفتند و برخی شخصیت‌ها به صورت مجسمه‌هایی ساخته و اسکن شده اند. بقیه هم با دست طراحی شدند. در روز ۱۲۳ مجموعه‌ای از تصاویر نظیر یک کتاب مصور کوتاه موجود بود تا بتوان مرور اولیه بر فیلم داشت. در حالی که ۳۸۰ روز از کار می‌گذشت، هنرپیشه‌ها برای دوبله آماده شدند و تام هنکس در  استودیو ضبط صدای پیکسار، به ضبط صدا پرداخت. سپس سایه زن‌ها وارد عمل شدند تا رنگ و بافت به بدن شخصیت‌ها و سایر سطوح  اضافه شود. پس از روز ۵۳۳، تصاویر به حرکت درآمدند.

سازندگان داستان اسباب‌بازی، اعتقاد داشتند که حتی هر برگ درخت نیز باید ساخته شود. به همین دلیل ۲۷ انیماتور فقط روی ساخت شخصیت‌های داستان تمرکز کردند. پس از ساختن شخصیت‌ها کار طراحی حرکت برای آن‌ها آغاز شد. حرکت‌ گذاری برای کاراکترها کاری بس پیچیده و دشوار بود. به عنوان مثال برای شخصیت وودی ۷۲۳ حرکت طراحی شد که ۲۱۲ حرکت متعلق به سر او بودند و بیش از ۵۸ حرکت برای دهان او در نظر گرفته شده بود.

سلطه خرس صورتی بدجنس بر اسباب بازی‌ها/ نمی‌خواهیم بازیافت شویم

پس از طی این مراحل رنگ‌ آمیزی، نورپردازی و جلوه‌های ویژه بصری به کار افزوده شد و برای نهایی‌کردن فیلم، بیش از ۳۰۰ پردازنده به کار گرفته شد. صداگذاری فیلم و ترکیب صداها با هم در مرحله آخر انجام شد. در مجموع کار ساخت قسمت اول داستان، به بیش از ۸۰۰ هزار ساعت کار ماشین و ۱۱۴۲۴۰ فریم انیمیشن نیاز داشت که هر فریم بین ۲ تا ۱۵ ساعت زمان برد.

پیام انیمیشن

این انیمیشن تلاش دارد به تناسب رشد قصه‌اش و با توجه به یک اصل مهم در این سری انیمیشن‌ها که بر لزوم پذیرفتن تغییر و کنار آمدن با تغییرات تاکید می‌کند به دو مرحله تازه در زندگی اسباب بازی و صاحب شان بپردازد. بزرگ شدن اندی و خداحافظی او با دنیای کودکی چندان هم آسان نیست و به معنی دل کندن از چیزهایی است که محبوب او بوده‌اند.

سلطه خرس صورتی بدجنس بر اسباب بازی‌ها/ نمی‌خواهیم بازیافت شویم

در حالی که در قسمت‌های پیش اسباب بازی‌ها بنا به دلایلی گم می‌شدند و سعی می‌کردند که راه بازگشت به خانه را پیدا کنند و اندی هم به دنبال آنها می‌گشت، اما در قسمت جدید مدتها از آن دوران گذشته است و اندی هم دیگر بچه نیست. نقد رفتار فرزندان در هنگام رفتن از مقطع کودکی به نوجوانی و سپس جوانی مهمترین نکته این قسمت است. در واقع فیلم می‌خواهد به کودکان و نوجوانان یادآور شود که تمام خاطرات و وسایل بازی دوران کودکی را به راحتی فراموش نکنند.

یکی دیگر از نکات مثبت این انمیشین، تاکید آن بر رابطه و دوستی است. رابطه احساسی اسباب بازی‌ها با اندی بیشتر از هر زمان دیگری در این قسمت احساس می‌شود و تماشاگر ناخودآگاه دلش برای این اسباب‌بازی‌ها می‌سوزد. در نهایت این که دوست داشتن را بیشتر یاد بگیریم و این را بدانیم که هیچ چیز کهنه نمی‌شود.

سلطه خرس صورتی بدجنس بر اسباب بازی‌ها/ نمی‌خواهیم بازیافت شویم

این سری از داستان های اسباب بازی، چندین سوال روان‌شناسانه را نیز مطرح می کند مثلا اینکه اگر آقای سیب‌زمینی گوشش را از دست داده، آیا هنوز قادر به شنیدن است یا اگر این سیب زمینی دهان نداشت، می‌توانست به خوردن ادامه دهد؟ این سوال‌ها آکادمیک نیستند، اما می‌توانند برای بچه‌ها برانگیزاننده باشند.

نقد تئوریک انیمیشن

برخی منتقدان این فیلم را دارای نمادهایی اسطوره‌ای از سینمای یهودی - صهیونی می‌دانند و دور شدنِ عروسک‌ها از خانه را به معنی دور شدن یهودیان از سرزمین مادری می‌شمارند و خطر افتادن در کوره آتش و انهدام جمعی را نیز یادآور هولوکاست. بازگشت دوباره به خانه پس از رنج بسیار را نیز زندگی در بهشت زمینی صهیون می‌خوانند.

در عین حال باز و وودی به عنوان دو شخصیت محوری «داستان اسباب‌بازی‌ها» به عنوان سمبلی از مدرنیسم و سمبلی از آمریکای قدیم و در نهایت وودی نمادی از جمهوری‌خواهان در آمریکا و باز لایت‌یر را نمادی از حزب دموکرات به حساب می‌آورند که در نهایت این مفهوم را القا می‌کنند که تقسیم قدرت، سبب اتخاذ استراتژی‌های تازه در برابر رویدادهای متفاوت می‌شود.

سلطه خرس صورتی بدجنس بر اسباب بازی‌ها/ نمی‌خواهیم بازیافت شویم

موفقیت‌های انیمیشن

پیکسار از سال ۱۹۹۵ که نخستین قسمت انیمیشن «داستان اسباب بازی» را ساخت وارد عرصه ساخت انیمیشن شد و «داستان اسباب بازی ۳» نهمین فیلم انیمیشنی است که این کمپانی ساخته است.

«داستان اسباب بازی۱» که با بودجه ای ۳۰ میلیون دلاری تولید شد، تحسین فراوان بینندگان را به همراه داشت و پرفروش‌ترین انیمیشن سال شد و ۳۶۲ میلیون دلار فروش کرد. کارگردان این قسمت و معاون اجرایی بخش خلاقیت، جان لسِتر جایزه آکادمی دستاورد ویژه را برای رهبری الهام بخش گروه داستان اسباب بازی پیکسار که به ساخت اولین فیلم بلند انیمیشن کامپیوتری منجر شد، دریافت کرد. پیکسار پس از آن، «زندگی یک حشره»، «داستان اسباب بازی ۲»، «شرکت هیولاها»، «در جستجوی نمو»، و «باور نکردنی‌ها» را به بازار عرضه کرد و با این شش اثر روی هم بیش از ۳ میلیارد دلار در سراسر جهان فروش کرد.

سلطه خرس صورتی بدجنس بر اسباب بازی‌ها/ نمی‌خواهیم بازیافت شویم

«داستان اسباب بازی۲» با سرمایه ۹۰ میلیون دلاری تولید شد و به فروشی بالای ۵۰۰ میلیون دلار دست یافت. این فیلم درهنگام نمایش، چندین رکورد نمایش در تعطیلات پایان هفته را در سراسر جهان شکست و برنده گلدن گلوب برای بهترین فیلم، موسیقی و داستان کمدی سال ۱۹۹۹ شد.

در سال ۲۰۰۲، اتحادیه تولیدکنندگان فیلم آمریکا، جایزه اول افتتاحیه اتحادیه را به پیکسار داد تا از دستاوردهای چشم‌گیر پیکسار در زمینه رسانه و تکنولوژی جدید تجلیل کند. پیکسار با سرمایه‌گذاری کلان در سیستم‌های نرم افزاری ادامه می‌دهد و معتقد است که پیشرفت‌های بعدی منجر به افزایش بهره‌وری و بهبود کیفیت در ساخت فیلم‌های انیمیشن کامپیوتری و محصولات دیگرش خواهد شد.

لی انکریچ کارگردان فیلم سوم، از اولین بخش «داستان اسباب‌بازی» در تمامی‌ این فیلم‌ها نقش داشت و به عنوان ادیتور و کارگردان دوم فعالیت کرد. قصه قسمت سوم فیلم در ابتدا قرار بود چیز دیگری باشد. در قصه اولیه، باز فضانورد خراب می‌شود و برای تعمیر آن را به تایوان می‌فرستند. بزودی بقیه اسباب‌بازی‌ها متوجه می شوند شرکت تعمیر کننده قصد دارد عروسک دیگری را جایگزین باز کند. به همین دلیل، آنها با یک کشتی به تایوان می روند تا باز آسیب دیده را دوباره به خانه برگردانند.

سلطه خرس صورتی بدجنس بر اسباب بازی‌ها/ نمی‌خواهیم بازیافت شویم

منتقدان چه گفتند؟

فیلم «داستان اسباب‌بازی‌های ۳» از منتقدان نقدهای مثبت بسیاری دریافت کرد. وبسایت نقد راتن تومیتوز بر پایه ۲۷۹ نقد مختلف به این فیلم امتیاز چشمگیر ۹۹ درصد و امتیاز متوسط ۸.۹  از ۱۰ را اختصاص داد.

فیلم «داستان اسباب‌بازی‌های ۳» بهترین امتیاز نقد را در وبسایت راتن تومیتوز در سال ۲۰۱۰ گرفت.

وبسایت نقد متاکریتیک نیز بر اساس ۳۹ نقد مختلف به این فیلم امتیاز ۹۲ از ۱۰۰ را اختصاص داد. تماشاگرانی که این فیلم را دیدند و توسط سینما اسکور مورد پرسش قرار گرفتند به آن امتیاز A دادند. این انیمیشن با کسب امتیاز  ۸.۵ از مجموع ۲۱۵ هزار رای در سایت آی‌ام‌دی‌بی، نشان داد توجه مخاطبان خود را جلب کرده است.

سلطه خرس صورتی بدجنس بر اسباب بازی‌ها/ نمی‌خواهیم بازیافت شویم

نقد ای. او. اسکات از نیویورک تایمز

فیلم «داستان اسباب‌بازی‌های ۳» با صحنه‌ای تکان‌دهنده و پر انرژی آغاز می‌شود که هیچ ارتباطی با داستانی که در ادامه آن می‌آید ندارد، اما در عین حال آن نبوغ و بعضی از پارادوکس‌هایی را که این محصول پیکسار را تا این حد فوق‌العاده و موفق کرده‌اند، جمع‌بندی می‌کند. در صحنه ابتدایی فیلم مشخص می‌شود که اندی دارد صحنه‌های اکشنی را در ذهن خود با حضور اسباب‌بازی‌هایش تصور می‌کند. تمام چیزهایی که در آن صحنه می‌بینیم محصولات قوه تخیل ناآرام و خستگی‌ناپذیر اوست که توسط فیلم‌ها، سریال‌های تلویزیونی و محصولات ارزانی که از آن‌ها ناشی می‌شوند شکل گرفته است.

چند کودک دیگر که با باز لایت‌یر و کلانتر وودی بزرگ شده‌اند، فیلم‌های خود را در ذهن‌شان نساخته‌اند؟ شاید هیچ مجموعه فیلم دیگری نتوانسته باشد به این زیبایی، منطق احساسی‌‌ای که خلاقیت درونی کودکان را با دنیای ماشینی سرگرمی ارتباط می‌دهد، روی پرده بزرگ به نمایش بگذارد. و احتمالا این فقط پیکسار، با باورهای آرمان‌گرایانه خود به پیشرفت تکنولوژیکی، تعهد صنعت‌گرایانه‌اش به کیفیت و شکست‌ناپذیری تقریبی‌اش در بازار است که می تواند چنین روایت کاپیتالیستی‌ای را با بزرگی و جذابیت این چنینی به نمایش بگذارد. «داستان اسباب‌بازی‌های ۳» یکی از شیرین‌ترین، تاثیرگذارترین وانسانی ترین فیلم های سال است
  • شمین کاکاوند


بعد از اینکه رایلی کوچولو به همراه خانواده‌اش به سن‌فرانسیسکو مهاجرت می‌کند، احساسات او -شادی، ترس، ناراحتی، نفرت و عصبانیت- سعی می‌کنند تا خودشان را با خانه، مدرسه و محیط جدید وفق دهند ...

وب‌سایت نقد فارسی:

نام فیلم: Inside Out (درون)

ژانر: انیمیشن،کمدی،درام

مدت زمان: ۹۴ دقیقه

کارگردانان : Pete Docter, Ronaldo Del Carmen

نویسندگان : Pete Docter, Ronaldo Del Carmen

صداپیشگان : Amy Poehler, Bill Hader, Lewis Black

هزینه تولید: ۱۷۵ میلیون دلار

محصول کشور: ایالات متحده آمریکا

کمپانی توزیع کننده: Walt Disney Studios Motion Pictures

منتقد: جیمز براردینلی - امتیاز ۸.۸ از ۱۰ (۳.۵ از ۴)

خلاصه داستان : بعد از اینکه رایلی کوچولو به همراه خانواده‌اش به سن‌فرانسیسکو مهاجرت می‌کند، احساسات او -شادی، ترس، ناراحتی، نفرت و عصبانیت- سعی می‌کنند تا خودشان را با خانه، مدرسه و محیط جدید وفق دهند ...

 معرفی فیلم های روز: Inside Out

هیچ استودیوی انیمیشن سازی آمریکایی به اندازه دیزنی/پیکسار در خلق فیلم‌هایی که در چندین سطح کار می‌کنند موفق نبوده است. از همان ابتدای کار، عوامل این استودیو به روایت داستان‌هایی که به یک اندازه مربوط به کودکان و بزرگسالان بودند علاقه داشته‌اند. مثلاً «داستان اسباب بازی ۳»(Toy Story3) را در نظر بگیرید. این فیلم برای بچهها اثری پرنشاط و لذت بخش است و برای بزرگ‌ترها تفکری تلخ و شیرین درباره گذر زمان است. نمی‌خواهم بگویم که «درون»(Inside out) به اندازه «داستان اسباب بازی ۳» کاملاً درگیر کننده است، اما از بسیاری از جهات مشابه می‌توان آن را فیلم موفقی دانست.

«درون» به سمت قلمرو عمیق روانشناسی گام برمیدارد، این باعث می‌شود که بچههای خردسال نتوانند با آن ارتباط برقرار کنند. فیلم سازها (به خصوص پیت داکتر، که انیمیشن‌های قبلی‌اش عبارتند از «کارخانه هیولاها»(Monsters Inc) و «بالا»(Up) ) ضمن گنجاندن سکانس‌های اکشن/ماجرایی بسیار، ژانر خانوادگی-دوستانه-کمدی را برای حفظ بینندگان نوجوان انتخاب کرده‌اند اما متن اصلی بدون شک پیچیده‌ترین محصول پیکسار تا به امروز است.

معرفی فیلم های روز: Inside Out

این فیلم از عواطف انسان‌دیسی شده برای کشف درونمایههای مربوط به این که چگونه کُلیت شخصیت یک فرد بر اساس خاطراتش شکل می‌گیرد و این که پشیمانی جزء لاینفکی از آگاهی است استفاده می‌کند. عمق این موضوع پوشالی بودن جذابیت مخلوقات انیمیشنی را نشان می‌دهد. نخبگان و مغزهای پیکسار احترام زیادی برای فیلم ساز ژاپنی کهنه کار، هایائو میازاکی، قائلند و هرگز در گذشته تا این حد به تکرار و تقلید حس یکی از محصولات استودیوی جیبلی ژاپن نزدیک نشده بودند.

شخصیت اصلی داستان یک دختر معمولی به نام رایلی (با صدای کیتلین دیاس) است. او و مادر (دیان لین) و پدرش (کایل مک لاچلان) بنا بر دلایل کاری به منطقه Bay Area نقل مکان می‌کنند. رایلی غمگین و افسرده است- چون مجبور شده از خانه قدیمی، دوستان و تیم هاکیاش دور شود. او سعی می‌کند خوشحال و مثبت باشد، اما این کار سختی است. گرچه برخی قسمت‌های داستان از منظر رایلی گفته می‌شوند، بخش عمده ای از ماجرا در درون مغز او شکل می‌گیرد.

 در مغز او است که ما با پنج احساسی که عواطف و حالت‌های او را کنترل می‌کنند، خاطراتش را سازمان دهی می‌کنند و روی اعمالش تأثیر می‌گذارند آشنا می‌شویم: زرد، خوشحالی مثبت (با صدای ایمی پولر)، غمگین آبی (با صدای فیلیس اسمیت)، ترس بنفش (بیل هادر)، خشم سرخ (لوئیس بلک) و انزجار سبز (میندی کالینگ).

وقتی اتفاق بدی می‌افتد و شادی و غم سهواً از «اتاق کنترل» بیرون میافتند، شاید عجیب‌ترین فیلم جادهای بعد از «سفر خیالی»(Fantastic Voyage): سفری از میان ناخودآگاه رایلی شروع می‌شود. در این مسیر، به چند مورد عجیب بر می‌خوریم از جمله دوست خیالی دخترک در گذشته به نام بینگ بونگ (ریچارد کایند).

معرفی فیلم های روز: Inside Out

«درون» از فرایندهای روانشناسی پیچیدهای استفاده می‌کند و آن‌ها را به طُرقی که ممکن است مرتبط باشند ساده سازی می‌کند. فیلم بدون این که خیلی تاریک شود وارد آب‌های عمیق می‌شود- با لحظاتی از وخیم شدن شخصیت روبرو می‌شویم که بعد از محو شدن خوشحالی و غم (و خاطرات مربوط به آن‌ها) رخ می‌دهد. دخترک خاموش می‌شود، نمی‌تواند با دیگران ارتباط برقرار کند و در نهایت تصمیم به فرار می‌گیرد.

در «درون» خبری از شخصیت‌های بد و خبیث نیست. این اغلب در فیلم‌های جاده ای دیده می‌شود، اما کمتر می‌توان سراغ آن‌ها را در انیمیشن‌ها، که در آن‌ها میل به تباین سیاه و سفید خواسته های خاصی را از فیلمنامه نویس طلب می‌کنند، گرفت. با این حال، داستان فیلم درباره شکست دادن شخصیت بد داستان نیست، بلکه درباره عدهای موجود ناهمگون است که سعی می‌کنند دوباره به تعادل برسند.

معرفی فیلم های روز: Inside Out

سبک به کار رفته در فیلم اصلاً شبیه به سبک غالب پیکسار نیست. اگرچه صحنههای «خارجی» مربوط به رایلی و والدینش با واقع گرایی طراحی شده‌اند، چیزی که در انیمیشن‌های مدرن به آن عادت کرده‌ایم، صحنههای «درونی» ظاهری خیالی و تقریباً دست ساز دارند- یعنی ظاهری لرزان و کارتونی که پیکسار قبلاً از آن استفاده نکرده بود. این امر نه تنها هویت منحصر به فردی به «درون» داده است، بلکه شکل متفاوتی را در ژانری که در آن ظاهر به شدت ژنریک شده است ایجاد کرده است (با این حال، تکنیک سه بعدی بی فایده است- البته جای تعجب دارد که پیکسار واقعاً از آن استفاده نکرده باشد).

معرفی فیلم های روز: Inside Out

در سال‌های اخیر، پیکسار، با دو دنباله متوسط، یک سال بیکاری، و چند محصول اورجینال نه چندان تماشایی (اما سرگرم کننده)، در حال زنگ زدن بوده است. به قول معروف «درون» نشان می‌دهد که این استودیو دارد روی فرم می‌آید. اما سئوال اساسی این است که چگونه می‌توان کودکان زیر هشت سال را به این اثر ربط داد. این فیلم از آن دسته فیلم‌های سبک مینیونی با هیجان و انرژی زیاد نیست. بلکه فهم آن نیاز به تفکر و تمرکز دارد.

این‌ها بدون شک خصوصیات تحسین برانگیزی هستند، اما آیا با فروش بالا در گیشه سنخیت دارند؟ امیدواریم که این طور نباشد چون «درون» بهترین انیمیشن آمریکایی تولید شده بعد از سال‌ها است و شایسته است که همین طور هم شناخته شود.

معرفی فیلم های روز: Inside Out
  • شمین کاکاوند